عدالت اجتماعی؛ بنیان قوام جامعه در تفسیر علامه طباطبایی

علامه طباطبایی در تفسیر آیه ۹۰ سوره نحل »اِن الله یأ مر بالعدل» اشاره به معنا و اقسام دوگانه عدل میکند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، علامه طباطبایی با تبیین نسبت «عدل» و «احسان» نشان می‌دهد که عدالت اجتماعی نه صرفاً یک توصیه اخلاقی، بلکه بنیانی‌ترین اصل در قوام حیات جمعی و استقرار نظام الهی در جامعه است؛ اصلی که اجرای آن، هم وظیفه فرد و هم رسالت حاکمیت شمرده می‌شود.

اشاره به معنا و اقسام دوگانه عدل (فردى و اجتماعى)

بنابر روایت شفقنا، در تفسیر آیه نود سوره نحل آمده است: در جمله (ان الله یامر بالعدل ) دستور به عدل و داد مى دهد، و عدل مقابل ظلم است، راغب در مفردات مى گوید: عدالت و معادله لفظى است

که معناى مساوات را اقتضاء مى کند، و به اعتبار اضافه و نسبت، استعمال مى شود، و عدل – به فتحه عین -، و عدل – به کسره عین – از نظر معنا نزدیک به هم هستند، چیزى که هست عدل – به فتحه عین – در جایى استعمال مى شود که با بصر و حس دیده مى شود، مانند عدل شدن این کفه ترازو با آن کفه اش یا این لنگه بار با آن لنگه اش، یا این عدد از گردو با آن عددش، یا این مقدار گندم با مقدارى دیگر از آن، پس بنا بر این مى توان گفت عدل به معناى تقسیط و تقسیم بطور مساوى است.

سپس اضافه کرده که عدل دو قسم است:

به گزارش شفقنا، یکى مطلق که عقل اقتضاى حسن آن را دارد، و در هیچ زمان و عصرى منسوخ نمى شود و بهیچ وجه اعتداء و ظلم شمرده نمى شود، مانند احسان به هر کس که به تو احسان کرده، و آزار نکردن کسى را که او از آزار تو خوددارى نموده.

دوم عدلى که عقل، عدالت بودن آن را تشخیص نداده بلکه بوسیله شرع شناخته مى شود، مانند قصاص و ارش و دیه جنایت، و اصل مال مرتد، که این قسم از عدالت قابل نسخ هست، و در بعضى از زمانها منسوخ مى شود، و بهمین جهت قرآن کریم همین عدالت را اعتداء و سیئه خوانده، یکجا فرموده: (فمن اعتدى علیکم فاعتدوا علیه: پس هر کس به شما تجاوز کرد شما (هم ) به او تجاوز کنید و جاى دیگر فرموده: و جزاء سیئه سیئه مثلها: جزاى بدى، بدى دیگرى است مثل آن ).

بیان اینکه امر به عدل در (ان الله یأمر بالعدل و الاحسان) امر به عدالت اجتماعى است

و این نحو از عدالت همان است که در آیه (ان الله یامر بالعدل و الاحسان ) منظور است، چون عدل به معناى مساوات در تلافى است، اگر خیر است خیر، و اگر شر است شر، و احسان به معناى این است که خیرى را با خیرى بیشتر از آن تلافى کنى، و شرى را به شرى کمتر از آن جواب گوئى، این بود آن مقدار از کلام راغب که مورد حاجت ما بود. و این گفتار با تفصیلى که داده برگشتش به یک جمله معروف است که مى گویند: عدالت میانه روى و اجتناب از دو سوى افراط و تفریط در هر امرى است، و این در حقیقت معنا کردن کلمه است به لازمه معناى اصلى، زیرا معناى اصلى عدالت اقامه مساوات میان امور است به اینکه به هر امرى آنچه سزاوار است بدهى تا همه امور مساوى شود، و هر یک در جاى واقعى خود که مستحق آن است قرار گیرد، پس عدالت در اعتقاد این است که به آنچه حق است ایمان آورى، و عدالت در عمل فردى آن است که کارى کنى که سعادتت در آن باشد، و کارى که مایه بدبختى است بخاطر پیروى هواى نفس انجام ندهى، و عدالت در مردم و بین مردم این است که هر کسى را در جاى خود که به حکم عقل و یا شرع و یا عرف مستحق آن است قرار دهى، نیکوکار را بخاطر احسانش احسان کنى، و بدکار را بخاطر بدیش عقاب نمایى، و حق مظلوم را از ظالم بستانى و در اجراى قانون تبعیض قائل نشوى.

از اینجا روشن مى گردد که عدالت همیشه مساوى با حسن، و ملازم با آن است، چون ما براى حسن، معنایى جز آنچه طبع بدان میل کند و بسویش جذب شود قائل نیستیم، و قرار دادن هر چیزى در جائى که سزاوار آن است از این جهت که در جاى خود قرار گرفته چیزى است که انسان متمایل آن است، و به خوبى آن اعتراف دارد، و اگر احیانا مخالف آن را مرتکب شود عذر خواهى مى کند، و حتى دو نفر از افراد انسان در آن اختلاف نمى کنند، هر چند که مردم در مصداق آن با هم اختلاف دارند، و خیلى هم اختلاف دارند، و لیکن این اختلاف ناشى از اختلاف در روش زندگى ایشان است.

و نیز این معنا روشن مى شود که راغب در کلام خود اعتداء و سیئه را عدالت خوانده، و این خالى از مسامحه نیست، زیرا اعتداء و سیئه اى که کیفر اعتداء و سیئه دیگرى است، براى آن دیگرى اعتداء و سیئه است، اما نسبت به کسى که اینطور کیفرش میدهد پیمودن راه وسط و میانه روى و از خصائل پسندیده است، چون او با این عمل خود میان خوب و بد فرق گذاشته و هر یک را در جاى خود قرار داده، پس نسبت به او تجاوز و بدى نیست.

پس بهر حال عدالت هر چند که به دو قسم منقسم مى شود یکى عدالت انسانى فى نفسه و یکى عدالتش نسبت به دیگران، یکى عدالت فردى، یکى عدالت اجتماعى، و نیز هر چند لفظ عدالت مطلق است و شامل هر دو قسم مى شود و لیکن ظاهر سیاق آیه این است که مراد از عدالت، عدالت اجتماعى است، و آن عبارت از این است که با هر یک از افراد جامعه طورى رفتار شود که مستحق آن است و در جائى جاى داده شود که سزاوار آن است، و این خصلتى اجتماعى است که فرد فرد مکلفین مامور به انجام آنند، به این معنا که خداى سبحان دستور مى دهد هر یک از افراد اجتماع عدالت را بیاورد، و لازمه آن این مى شود که امر متعلق به مجموع نیز بوده باشد، پس هم فرد فرد مامور به اقامه این حکمند، و هم جامعه که حکومت عهده دار زمام آن است.