این دهه نودیها روسفیدمان کردند
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، جنگ ریتم طبیعی زندگی را کن فیکون میکند. اما همین جنگ که برای ما همیشه در قالب دفاع بوده نه تجاوز؛ به قول رهبر شهید، یک دانشگاه است؛ یک مکتب است. درس میدهد، پرورش میکند؛ رشد میدهد؛ مسیر میشود و به اوج، به روشنی، حتی به معراج میرساند.
بنابر روایت فارس، در دفاع مقدسِ ۸ ساله دیدیم، بچههای ۱۲-۱۳ سالهمان کوچههای خاکی را با خاکریز عوض کردند و یکباره توپ پلاستیکی بازیشان شد توپ جنگی، تانک و اسلحه که دو برابر قد خودشان بود. مثل شناسنامههای دستکاری شدهشان یک شبه چندین سال بزرگتر شدند، مرد شدند، یک شبه شدند بهنام محمدی؛شدند حسین فهمیده.



دفاع یا مکتب ؟!
حالا هم همان است؛ در جنگ ۱۲ روزه دیدیم و در جنگ رمضان هم داریم با تمام جانمان لمس میکنیم. غیرت این مردم در هر جنگی، نه! در هر دفاعی که باشد، وقتی پای خاک این مرز و بوم وسط باشد، مثل آتشفشان فوران میکند و خودش یک شبه حماسه میشود و مکتب میسازد؛ درست مثل بیست و چند شب گذشته که یک ملت از زن و مرد، کوچک و بزرگ؛ یک ایران، زیر ترنم باران و برف و زیر آتش و انفجار موشکباران، سنگر خیابان را رها نکرده و حماسه ساز شدند.
دخترهایمان، همان دهه هفتادی و نودیها که تعریف حجاب هم برایشان متفاوت از نسل ماست؛ به جای تتوی شیطان و ستاره داوود و …، روی دست و صورتشان پرچمایران میکشند، روی سرشان چفیه میبندند و تا شب تا سپیده صبح کف خیابان، شعار حیدر حیدر یا صهیون سر میدهند و با تمام قلبشان میگویند خون بر شمشیر پیروز است.
از همان روز اول خانم ها که بعضی ها معتقدند، طلا و زیور به جانشان بند است، یکی دستبند را برای چاپ بنرهای رهبر شهيد هدیه کرد و آغازگر شد تا خانمها ساکن و ساکت نباشند و از تنها پس اندازهایشان بگذرند و برای کمک به نیروهای مسلح، ایفاگر نقش خود در جنگ باشند.




این دهه نودیهای حماسهساز!
دهه نودیها اما در این جنگ متفاوت آغاز کردند. یکهو رفتند سراغ خط آخر. با جنایت دشمن و پرتاب موشک در مدرسه شجره طیبه میناب، ۱۶۸ تایشان دست رهبرشان را گرفتند و پیشقراولان شهادت شدند.
بعضی از همین دهه نودیها پرچم به دست میگیرند و کف خیابان میدانداری میکنند. بعضیهایشان کاروان دوچرخه سواران را راه میاندازند و شعار میدهند، بعضیها بلندگو دست میگیرند و پرصلابت برای دشمن رجز میخوانند، مداحی میکنند، قاری قرآن می شوند، در موکب ها خدمت می کنند و …
بعضیهایشان خودشان را می رسانند به نیروهای امدادی و آوار برمیدارند و پیکر شهید همسن و سالانشان را از زیر آوار بیرون میکشند. اصلا این دهه نودی ها کارستان کردند؛ یک شبه ره صد ساله رفتند و مرد شدند؛ جهادگر شدند؛ امدادگر شدند و بعضیهایشان هم اوج گرفتند و شهید شدند.
بعضیهایشان هم، مثل دوتا کودک خردسال فردیسی همه پس انداز قلکشان را آوردند و گذاشتند کف دست ستاد پشتیبانی مردمی جنگ شهرستان. آنها نمی دانند بالاتر از پساندازشان، خودشان سرمایهاند برای وطن و این نقش آفرینی مردانهشان، سوخت است برای موشکهایمان و جان است برای مردان مردی که شب و روزشان پای لانچرها و برای دفاع از این خاک میگذرد. این روزها دهه نودی ها عجیب روسفیدمان کردند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0