نسبت میانِ اخلاقِ زیستِ دیجیتال و حفظِ حرمتِ مؤمن در هیاهویِ قضاوت‌هایِ عمومی

آبروی مردم، ارزان‌ترین کالایِ فضای مجازی

در عصر سرعت و شبکه‌های اجتماعی، آبرو تنها با یک اشاره انگشت و فشردن دکمه بازنشر فرو می‌ریزد؛ نوشتار حاضر به واکاوی مسئولیت اخلاقی ما در برابر حیثیت دیگران در دنیای بی‌رحمِ فضای مجازی می‌پردازد.

مبلغ – سرویس رسانه: تصور کنید در خیابانی شلوغ راه می‌روید و ناگهان سنگی را به سمت شیشه‌ی خانه‌ای پرتاب می‌کنید، بدون آنکه بدانید پشت آن شیشه چه کسی زندگی می‌کند، چه رنج‌هایی دارد یا چه بارِ روانی را بر دوش می‌کشد. در دنیای واقعی، چنین رفتاری به عنوان یک عملِ مجرمانه و ضداخلاقی شناخته می‌شود و شما به دلیلِ شکستنِ شیشه و تعرض به حریمِ خانه، مسئولیتِ مدنی و کیفری دارید. اما حالا به این فکر کنید که در فضای مجازی، ما روزانه چند سنگ به سوی شیشه‌های زندگی مردم پرتاب می‌کنیم؟ تفاوت در اینجاست که در دنیایِ دیجیتال، ما نه تنها سنگِ اول را پرتاب می‌کنیم، بلکه میلیون‌ها نفر دیگر را هم تشویق می‌کنیم که پشتِ سرِ ما، سنگ‌هایِ خود را به همان سمتِ شیشه پرتاب کنند. آبرویِ مردم در فضایِ مجازی، امروز به ارزان‌ترین کالا تبدیل شده است؛ کالایی که با یک کلیکِ ساده، با یک بازنشرِ بی‌فکر، و با یک قضاوتِ شتاب‌زده، به حراج گذاشته می‌شود و خانه زندگیِ یک انسان را ویران می‌کند.

وقتی از حق‌الناس در دنیایِ سنتی صحبت می‌کردیم، همه ذهن‌ها به سمتِ مال و دارایی‌هایِ فیزیکی می‌رفت. اما در عصرِ دیجیتال، داراییِ اصلیِ یک انسان، اعتبار، آبرو و حیثیتِ اوست. این دارایی، برخلافِ پول که می‌توان دوباره آن را به دست آورد، اگر از دست برود، به این سادگی‌ها بازگشت‌پذیر نیست. امام صادق علیه‌السلام در روایتی عمیق و تکان‌دهنده می‌فرمایند: حرمت مؤمن از کعبه بالاتر است. این کلام، نه یک توصیه اخلاقیِ معمولی، بلکه یک اصلِ بنیادین در جهان‌بینیِ شیعی است. کعبه، نمادِ توحید و حرمِ امنِ الهی است. هیچ‌کس به خود اجازه نمی‌دهد به آن توهین کند یا سنگ به سمتِ آن پرتاب کند. وقتی امام معصوم، حرمتِ مؤمن را بالاتر از کعبه می‌داند، یعنی هر تهمتی که به یک فرد می‌زنیم، هر شایعه‌ای که درباره او پخش می‌کنیم و هر قضاوتِ نادرستی که علیه او در فضای مجازی راه می‌اندازیم، از نگاهِ دینی، معادلِ تخریبِ خانه خداست. ما در فضای مجازی، مدام در حالِ بمبارانِ خانه‌هایی هستیم که حرمتشان از کعبه بیشتر است.

چرا این اتفاق می‌افتد؟ دلیلِ اصلی، فقدانِ درکِ واقعیتِ دیجیتال است. ما فکر می‌کنیم گوشیِ موبایل، یک اسباب‌بازی است و فضای مجازی، یک دنیایِ موازی و غیرحقیقی. گمان می‌کنیم چون طرفِ مقابل را نمی‌بینیم و صدایِ گریه‌اش را نمی‌شنویم، پس آسیبی به او وارد نشده است. این بزرگ‌ترین خطایِ محاسباتیِ انسانِ معاصر است. فضایِ مجازی، دقیقاً بخشی از واقعیت است. همان اثری که یک شایعه در محیطِ کار، در جمعِ فامیل یا در یک شهرِ کوچک می‌گذارد، همان اثر را در فضای مجازی نیز دارد، با این تفاوت که دامنه آن به وسعتِ جهان است. وقتی کسی را در اینستاگرام یا توییتر متهم به کاری می‌کنیم که انجام نداده است، او فقط یک نفر نیست که ما را می‌خواند؛ او هزاران و گاهی میلیون‌ها نفر است که قضاوتِ آن‌ها بر رویِ زندگیِ او آوار می‌شود.

بیایید به مصادیقِ روز نگاه کنیم. فرض کنید ویدیویی از یک نزاعِ خیابانی منتشر می‌شود. در ویدیو، فردی در حالِ فریاد زدن و حمله به دیگری است. ما بدونِ اینکه بدانیم ماجرا چیست، بدونِ اینکه بدانیم آیا او قربانی بوده یا مهاجم، شروع می‌کنیم به تحلیل و انتشار. ما برایِ خودمان یک دادگاهِ مجازی تشکیل می‌دهیم و قاضی می‌شویم. ما حکمِ اخراج، طرد و نابودیِ آن فرد را صادر می‌کنیم. این، همان آبرویی است که به حراج گذاشته‌ایم. در بسیاری از موارد، بعد از چند روز مشخص می‌شود که روایتِ ما کاملاً اشتباه بوده است. اما آیا آن بازنشرها پاک می‌شود؟ خیر. حافظه گوگل و اینستاگرام، تا ابد آن تهمت را نگه می‌دارد. اگر ده سالِ دیگر نامِ آن فرد را جست‌وجو کنند، اولین چیزی که ظاهر می‌شود، همان ویدیویی است که ما به ناحق منتشر کردیم. این یعنی ما یک عمرِ یک انسان را گروگان گرفته‌ایم.

یکی از دلایلِ اصلیِ گسترشِ این فاجعه، لذتی است که ما از قضاوت کردن می‌بریم. روان‌شناسان می‌گویند انسان‌ها به طورِ طبیعی دوست دارند در بحث‌هایِ هیجانی شرکت کنند. این حسِ برتری که به ما دست می‌دهد وقتی فکر می‌کنیم رازِ بزرگی را کشف کرده‌ایم و می‌خواهیم آن را به دیگران نشان دهیم، نوعی دوپامینِ کاذب در مغز ترشح می‌کند. ما می‌خواهیم منجی باشیم، می‌خواهیم دادستانِ جامعه باشیم. اما این دادستانِ مجازی، اغلب کور است. او نمی‌بیند که با هر کلیک، در حالِ ترویجِ یک ظلمِ سیستماتیک است. حق‌الناسِ دیجیتال، فراتر از تولیدِ محتواست. فراتر از دروغ گفتن است. حق‌الناسِ دیجیتال، بازنشرِ بدونِ تحقیق است. هر کسی که دکمه بازنشر را می‌زند، شریکِ جرمِ فردِ اصلی است.

نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم، تفاوتِ میانِ نقدِ منصفانه و تخریبِ شخصیت است. دینِ ما به ما اجازه می‌دهد که ظلم را نقد کنیم. اگر مسئولی دزدی کرده است، اگر چهره‌ای مشهور به مردم خیانت کرده است، نقدِ او واجب است. اما نقدِ عدالت‌خواهانه با لجن‌مال کردنِ آبرو تفاوت دارد. نقد، مبتنی بر سند و مدرک است. نقد، فضایِ گفت‌وگو را باز می‌گذارد. اما تخریب، فضایِ مجازی را تبدیل به میدانِ جنگ می‌کند. در تخریب، هدفِ ما اصلاحِ جامعه نیست؛ هدف، ارضایِ حسِ انتقامِ جوییِ درونیِ خودمان است. ما در پوششِ دین یا در پوششِ آزادیِ بیان، بدترین ضربات را به اخلاقِ عمومی می‌زنیم.

بیایید به عواقبِ سهمگینِ این کار نگاه کنیم. در سال‌هایِ اخیر، شاهدِ مواردی بوده‌ایم که افرادِ عادی به دلیلِ یک شایعه یا یک ویدیویِ تقطیع‌شده که از آن‌ها منتشر شده است، دچارِ افسردگیِ شدید شده یا حتی دست به خودکشی زده‌اند. آیا ما مسئولِ این جان‌ها هستیم؟ در روایاتِ اسلامی داریم که اگر کسی آبرویِ مؤمنی را بریزد، خداوندِ متعال در همین دنیا پاسخِ او را می‌دهد. ریختنِ آبرو، صرفاً یک گناهِ اخلاقی نیست، بلکه یک آتشِ سوزان است که هم فردِ آسیب‌دیده را می‌سوزاند و هم کسی که آن را گسترش داده است. ما در دنیایِ امروز، فراموش کرده‌ایم که هر کلمه‌ای که می‌نویسیم، یک بارِ سنگین بر دوشمان می‌گذارد.

باید بپرسیم آیا این همه عجله برایِ دیده شدن، ارزشِ آن را دارد که ما در دادگاهِ عدلِ الهی، با پرونده‌ای پر از تهمت و دروغ روبرو شویم؟ فضای مجازیِ ما نیاز به یک بازنگریِ جدی دارد. ما نیازمندِ سوادِ رسانه‌ایِ اخلاقی هستیم. سوادِ رسانه‌ای فقط این نیست که بدانیم چگونه با اپلیکیشن‌ها کار کنیم؛ بلکه این است که بدانیم چگونه با وجدانِ خود کار کنیم. پیش از آنکه دکمه اشتراک‌گذاری را بفشاریم، باید از خود بپرسیم: آیا من مطمئن هستم؟ آیا این خبر باعثِ اصلاحِ چیزی می‌شود یا فقط نمک بر زخمِ یک نفر می‌پاشد؟ آیا من اگر این حرف درباره خودم زده می‌شد، باز هم آن را بازنشر می‌کردم؟

اگر هر کدام از ما قبل از هر کلیک، فقط ده ثانیه مکث کنیم و این سوالات را از خود بپرسیم، بخشِ بزرگی از آشوب‌هایِ فضایِ مجازی فروکش می‌کند. متأسفانه ما در فضایی زندگی می‌کنیم که سرعت، جایِ تأمل را گرفته است. ما فکر می‌کنیم اگر خبری را زودتر از دیگران منتشر نکنیم، از قافله عقب مانده‌ایم. این مسابقه برایِ اول بودن، ما را به سربازانِ پیاده‌نظامِ شایعه‌پراکنان تبدیل کرده است. در حالی که در فرهنگِ اسلامی، سکوتِ در برابرِ چیزی که از آن آگاهی نداریم، یکی از نشانه‌هایِ تقواست. قرآن کریم به صراحت دستور می‌دهد که اگر خبری به شما رسید، پیش از آنکه تصمیمی بگیرید یا آن را پخش کنید، تحقیق کنید. این دستورِ صریحِ الهی، امروز در فضای مجازی به فراموشی سپرده شده است.

ما در حالِ ساختنِ جامعه‌ای هستیم که در آن، اعتمادِ عمومی به شدت در حالِ فرسایش است. وقتی هر روز شاهدِ تخریبِ یک نفر هستیم، وقتی هر روز می‌بینیم که چگونه آبرویِ افراد با کوچک‌ترین بهانه‌ای به بازی گرفته می‌شود، ما دیگر به هیچ‌کس اعتماد نمی‌کنیم. ما به پزشک، به معلم، به مسئول و به همسایه بدبین می‌شویم. این بدبینیِ عمومی، سمّی است که به تدریج ریشه‌هایِ سلامتِ روانیِ جامعه را می‌خشکاند. کسی که در چنین جامعه‌ای زندگی می‌کند، هرگز نمی‌تواند طعمِ آرامش را بچشد. ما خودمان داریم خانه امنِ خودمان را ویران می‌کنیم.

آبرو، سرمایه‌ای نیست که بتوان آن را از بانک گرفت یا از بازار خرید. آبرو، حاصلِ سال‌ها تلاش، راستی و درستیِ یک انسان است. کسی که آبرویِ دیگران را به حراج می‌گذارد، در واقع به تمدنِ خودش توهین کرده است. انسانی که حرمتِ هم‌نوعِ خود را نگه نمی‌دارد، چگونه می‌تواند مدعیِ فرهنگ و اخلاق باشد؟ فضای مجازی، آینه‌یِ تمام‌نمایِ درونِ ماست. اگر این فضا آلوده به تهمت است، نشان‌دهنده آلودگیِ درونِ ماست. ما باید یاد بگیریم که دستِ آلوده خود را به آبرویِ مؤمنان نزنیم. حرمتِ مؤمن، بالاتر از کعبه است و این یعنی شکستنِ حرمتِ کعبه، هزینه سنگینی دارد که حتی در دنیا نیز گریبانِ انسان را خواهد گرفت.

در پایان، بیایید به جایِ اینکه سنگ‌اندازِ خانه‌هایِ مردم باشیم، سنگ‌ریزه‌هایِ مهربانی را برداریم و در مسیرِ یکدیگر بگذاریم. بیایید وقتی خبرِ مشکوکی می‌شنویم، به جایِ دکمه اشتراک‌گذاری، دکمه حذف را انتخاب کنیم. بگذاریم این خبر در همان‌جا بمیرد. بگذاریم شایعه، پشتِ درهایِ بسته گوشی‌هایِ ما متوقف شود. این بزرگ‌ترین خدمتِ ما به جامعه، به اسلام و به اخلاق است. آبرو، امانتِ الهی است و ما در برابرِ این امانت، مسئولیم. سنگ‌اندازی بس است؛ بیایید خانه‌هایِ یکدیگر را با اعتماد و راستی بسازیم، نه با تهمت و دروغ. این تنها راهِ نجاتِ ما در دنیایِ شلوغ و بی‌رحمِ دیجیتال است.