ارزش بصیرت اخلاقی در عصر ظهور

یكی از پرسش‌های اساسی در مورد «عصر ظهور»، امكان اصلاح اخلاقی و تغییر و تحولات روحی و معنوی در انسان‌ها و دوری آنان از معصیت، فسادگری، جنایت و بیداد است؛ یعنی آیا انسان‌ها واقعاً خوب و صالح می‌شوند؟

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، بر اساس روایات پاسخ این سؤال، روشن و مثبت است؛ یعنی، اصلاح كامل و همه جانبه رفتار، اخلاق، پندار و گفتار انسان‌ها به دست امام زمان علیه السلام و در پرتو دولت اخلاقی مهدوی صورت می‌گیرد.

بنابر روایت موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت(ع)، بیان چرایی و چگونگی این دگرگونی روحی و انقلاب اخلاقی، می‌تواند راهگشای بسیاری از پژوهش‌ها و رویكردهای معرفتی دربارة امكان اصلاح انسان و رفع مشكلات عدیدة بشر و تعلیم و تربیت او در همه سطوح باشد. تا زمانی كه انسان از نظر اخلاقی و فكری، رشد نیابد و تربیت نشود و به كمال و سعادت واقعی خود نیندیشد و بدان سو گام ننهد، تمامی كاستی‌ها، ناراستی‌ها و ناهنجاری‌ها باقی خواهد ماند. برای رسیدن به این مرحله از رشد، انسان باید دارای بصیرت اخلاقی باشد. درك وشناخت «بصیرت اخلاقی» و ضرورت و بایستگی آن، در این پژوهش مورد بررسی قرار می‌گیرد.

انسان موجودی است كرامت یافته، با فطرت پاك الهی و سرشته شده با مكارم اخلاقی و خرد متعالی. این خلیفه حق بر  روی زمین، ظرفیت و نیروی رشد و شكوفایی فوق العاده‌ای دارد كه در پرتو آن، می‌تواند یك زیست فرهنگی شكوهمندی را تجربه كند و در سطح فراگیر و جهان شمول، هویت انسانی و الهی خود را بروز دهد. انسان مادی و دنیوی، دارای «بعد فرهیخته ای» است معنوی و الهی؛ كه هم او را به سمت كمال و تعالی برتر سوق می‌دهد و هم حیات زمینی او را سامان حقیقی می‌بخشد. در واقع زیست پاك و بی‌آلایش انسانی، تنها در گرو راهكارهای مدیریتی و تجربی نیست؛ بلكه اینها فقط برای چرخش بهینه بعضی از امور دنیوی است؛ یعنی،مربوط به سطح خُرد حیات. اما سطح كلان  زندگی در دو بعد مادی و معنوی، نیازمند راهكار بنیادین و نظام جامعی است كه انسان را از سطح نابهنجار و غیرحقیقی جدا كرده و در یك سطح برتر و كامل تری قرار می‌دهد؛ یعنی، انسان به آن هویت واقعی و اصیل خود نزدیك شده و در نظام متواتر فكری و اخلاقی قرار گیرد. مهم‌ترین مسأله این است كه آیا امكان این تغییر و تحول روحی و اخلاقی در انسان وجود دارد و اصولاً چرا جامعه به این دگرگونی‌های فرهنگی نیاز دارد؟ مكاتب فكری بشر، پاسخ‌های مختلفی به این سوال داده‌اند و البته كمتر مكتب و اندیشه‌ای هست كه به طور جامع و كامل به این مسأله بپردازد و راهكار فرهنگی (فرهیختگی معنوی و تربیتی) برای رفع كاستی‌ها و ناراستی‌ها ارائه بدهد؛ اما ادیان الهی ـ به خصوص دین مقدس اسلام ـ به این جنبه توجه ژرفی نشان داده و رسالت پیامبران و مصلحان را، اصلاح اخلاقی و معنوی انسان قرار داده و راهكار بنیادین و فراگیری ارائه نموده‌اند.

به نظر ما این نظام جامع و كامل، تنها در «دولت اخلاقی مهدوی» محقق شده و  سامان می‌یابد. مؤلفه اساسی این نظام، رسیدن انسان به «بصیرت اخلاقی» است تا تمامی ظرفیت‌ها و توانایی‌های او شكوفا گشته و بسترهای فرو روی او در ناراستی‌ها، دشواری‌ها و آلودگی‌‌ها برچیده شود. تا انسان به این بصیرت و خرد‌ورزی اخلاقی والوهی نرسد و از رشد فكری و اخلاقی همنوا برخوردار نگردد، دامنة رنج‌ها و كاستی‌های او، گسترده‌تر شده و از حیات معقول و متكامل به دور خواهد بود. فرضیه‌ای كه به دنبال طرح و تبیین آن هستیم، «بایستگی دستیابی به بصیرت اخلاقی جهت فرو كاستن ناراستی‌ها و مشكلات بشر و رسیدن به یك جامعه برتر اخلاقی و دینی است».

در واقع اجتماع سالم در پرتو اخلاق سالم است؛ یعنی، اگر در یك جامعه فضایل اخلاقی رواج داشته باشد و اخلاق الهی بر آن حكم فرما شود، بی‌تردید آن جامعه از آرامش و سلامت بالایی برخوردار خواهد بود. اگر دنیای امروز در آتش ناامنی، تشویش و هرج و مرج می‌سوزد؛ اگر كابوس فساد و انحراف بر آن حكم فرماست؛ اگر دنیای امروز گرفتار كشمكش‌ها، فحشا، تجاوز و ده‌ها فتنه و فساد دیگر است؛ اگر دولت مردان همچون گرگ‌های درنده و خون آشام از ترس همدیگر خواب و آرام ندارند و پیوسته در اندیشه نابودی همدیگر هستند؛ اگر جوانان كشورها به انحراف جنسی آلوده شده‌اند؛ اگر بی‌عفتی و بی‌بند و باری دامنگیر زنان  و دختران غربی و شرقی گردیده است و …

همه و همه به علت عدم حكومت مكارم و فضایل اخلاقی  در جامعه و بی‌توجهی به مبانی اسلامی و آداب انسانی  در اجتماع است. اگر در اجتماع، ورع، پارسایی، تعاون، همیاری، انفاق، عفت، تواضع، حسن خلق، محبت و به طور كلی عدالت به معنای وسیع و جامعش حكم فرما باشد، این اجتماع همان مدینه فاضله خواهد بود كه می‌توان در آن با فكری آسوده و به دور از وحشت زندگی كرد.[1]

بصیرت اخلاقی

«بصیرت» در لغت به معنای بینش، دانایی، هوشیاری و آگاهی است.  در اصطلاح بصیرت همان عقلی است كه با نور قدسی منور و به شعاع هدایت الهی آراسته گشته است و از این رو در مشاهده خطا نمی‌كند و به دلیل و برهان نیاز ندارد؛ بلكه حق را، روشن و آشكار می‌بیند و باطل را با خواری و ذلت نفی می‌كند. از این رو بصیرت، انسان را از حیرت و تشویش و تردید می‌رهاند و هرگونه شبهه‌ای را طرد می‌كند؛ چنان كه صاحب منازل السائرین می‌گوید:  «البصیرة ما یخلصك من الحیرة»؛ «بصیرت چیزی  است كه تو را از حیرت خلاص می‌سازد».[2]

بصیرت در اصطلاح عرفانی، عبارت است از قوة قلبی كه به نور قدس روشن باشد و با آن قوه، شخص حقایق و بواطن اشیاء را می‌بیند. حكما قوت بصیرت را عاقله نظریه و قوة قدسیه می‌نامند.[3] مولوی نیز می‌گوید:

‌ای خدا داده تو را چشم بصیرت از كرم    كز خمارش سجده آرد شهپر روح الامین

یكی از درجات مهم بصیرت، این است كه هر كس را خداوند به تزكیة نفس و تصفیه دل با زهد و عبادت موفق گرداند و قلب او را از زنگار تعلّقات دنیوی پاك سازد و از این ظلمت‌ها رهایش كند و معرفت را در قلب او روان سازد، فراست در او ظاهر و شكوفا می‌گردد (تفجّر المعرفه و تُنبت الفراسه)[4] و حكمت‌ها در قلب او پدیدار می‌شود؛ چنان كه رسول گرامی صل الله علیه و آله فرمود: «هر كس برای خداوند چهل صباح خود را خالص سازد، چشمه‌های حكمت از قلب او بر زبانش سرازیر می‌گردد».

علامه بحرانی (صاحب رسالة الطریق الی الله) می‌گوید: «مقصود اصلی شارع از مكلفین تقویت بصیرت ایشان است تا او را با بینش كامل و آگاهی كافی اطاعت كنند و هر چه موجب تقویت بصیرت و زیادت هوشمندی گردد، مورد نظر حق تعالی است؛ بلكه تأكید بیشتری بر آن دارد».[5] بر این اساس بصیرت، روشن بینی، اندیشمندی و دانایی حكیمانه و انسانی است كه همچون چراغی پر نور در شب تاریك، جلوی او را روشن می‌كند و راه كمال و انسانیت را برای وی نمایان می‌سازد و مانع از سقوط او در جهالت، ضلالت و حیوانیت می‌گردد.

بصیرت، خرد ورزی فاضله‌ای است كه از اخلاق الهی و طهارت روح به دست می‌آید و بر روشن‌بینی و نیك‌اندیشی او، اثری عمیق دارد. این بصیرت اخلاقی است كه در شناخت حق از باطل و عیوب فرد و جامعه، شناخت احكام الهی و موانع رشد (وسوسه‌های شیطانی و…) و راه نجات و رستگاری، به انسان یاری می‌رساند. انسانی كه حجاب‌های هوس و تمایلات نفسانی و مادی، جلوی چشم باطن و عقل پویای او را گرفته است، نمی‌تواند حقایق را آن گونه كه هست و راه حیات طیبه و معقول را آن گونه كه باید، مشاهده كند؛ اما طهارت روح و پاكی باطن و رشد دانایی، منجر به درك هرچه بیشتر حقایق و شكوفایی استعدادهای انسانی می‌شود.

بصیرت اخلاقی؛ یعنی، بر قراری پیوند بین جنبه‌های عقلی و فطری انسان‌ها و تربیت و تزكیه او در جهت رشد و تعالی معنوی و روحی در پرتو دانایی و پارسایی. در واقع انسان با دو بال عقل و اخلاق، قله‌های كمال را در می‌نوردد و مشكلات و كاستی‌های ناشی از رشد رذایل اخلاقی، فزون خواهی، جهالت، بی‌خردی، دنیا‌گرایی و …. را از خود و جامعه می‌زداید. او در سایة بصیرت اخلاقی، چنان به روشن‌بینی پارسایانه می‌رسد كه دنیا برای او فقط دار امتحان و گذر می‌شود و وظیفه و راه نجات خود را در فضیلت‌گرایی و پاك‌زیستی می‌داند و با پی بردن به زشتی انحرافات و معاصی، به فكر آباد كردن آخرت و كسب توشه برای آن می‌افتد.

خلاصه آنكه در تعریف و تبیین ماهیت «بصیرت اخلاقی» می‌توان گفت: «رشد و بالندگی توأم فكری و اخلاقی انسان جهت رسیدن به كمال نهایی و دستیابی به روشن بینی دینی و دانایی معنوی كه منجر به تزكیه و تهذیب انسان و دوری از ناراستی‌ها و كژتابی‌های گوناگون می‌گردد».

دو مؤلّفه همنوا (رشد فكری و اخلاقی)

عصر ظهور، دوران حیات طیبه و حیات معقول انسانی است؛ عصر حاكمیت عقلانیت و معنویت بر افراد و جوامع. دوره بهْ‌‌زیستی و كمال گرایی است كه كمتر نظیری می‌توان برای آن تصور كرد. در این عصر، تمامی ظرفیت‌ها و استعدادهای فطری و عقلی انسان، شكوفا می‌شود و با تربیت اخلاقی و عقلانی او (تزكیه و تعلیم)، حیات نوینی فرا روی او گشوده می‌شود. به نوشته یكی از حكما: «زمان ظهور  دولت آن جناب ـ كه زمان ظاهر شدن دولت ثانیة حق است ـ  زمان ظهور و غلبة عقل است از روی باطنی آن كه مقام ولایت است و به منزله روح است از برای روح ظاهری كه آن مقام نبوت است».[6]

در روایات مهدوی، اشاره‌ای صریح به همنوایی و هم پوشانی دو بعد فكری و اخلاقی انسان شده و رشد و بالندگی توأم آن دو، به دست مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه مورد تأكید قرار گرفته است. امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «اذا ‌‌‌قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم»؛[7] «چون قائم ما قیام كند، دستش را بر سر بندگان می‌گذارد و عقول آنها را متمركز ساخته و اخلاقشان را به كمال می‌رساند» و نیز آمده كه:‌«یفتح حصون الضلالة و قلوباً غفلاً»؛[8]  «قلعه‌های گمراهی و نادانی و دل‌های بسته را می‌گشاید».[9]

بر اساس روایت امام باقر علیه السلام، عقول و افكار مردم در عصر ظهور، شكوفا و متمركز و اخلاق آنان كامل می‌شود؛ این یعنی، پیوند عقلانیت و معنویت انسان و رسیدن به بصیرت اخلاقی. او در سایة بینش عمیق و دانایی پارسا‌یانه و ایمانی، ریشه‌های مفاسد و معایب را از درون خود می‌زداید و بر معرفت و معنویت خود می‌افزاید. در واقع دو بعد اثرگذار در انسان تقویت و رشد می‌یابد:

  1. بعد اخلاقی؛ یعنی: تربیت و تزكیه انسان، رشد فضایل اخلاقی و انسانی، شكوفایی فطرت الهی، عبودیت و عبادت گری و معنویت گرایی انسان.
  2. بعد فكری؛ یعنی: تعلیم و حكمت آموزی انسان، دانایی و روشن بینی او، اندیشه ورزی در مبدأ و معاد و … تقویت خرد ورزی و فهم عمیق و واقعی محاسن اخلاقی.

بر این اساس امام زمان عجل الله تعالی فرجه پس از ظهور، با نفوذ در دل و جان و عقل مردم و هدایت‌های پیامبرگونة خود، آنان را هدایت و راهنمایی می‌كند. مقصود از دست (وضع یده) در این روایت، دست رحمت، هدایت و شفقت الهی بر بندگان است. كلمة «ید» به معنای دست در زبان عربی، مفاهیم و مصداق‌های  گوناگونی  دارد. یكی از معانی ید، نعمت و رحمت است.[10]

در این صورت معنا چنین می‌شود: در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه، با آفت‌زدایی از درخت عقل و خرد و ایجاد بستر و زمینة مناسب برای رشد و شكوفایی عقول مردم، رحمت و نعمت خداوند بر مردم نازل می‌شود و همة آنان هدایت می‌یابند و به سر منزل مقصود (كمال) می‌رسند. خداوند در قرآن كریم در مورد یكی از حكمت‌های نبوت می‌فرماید: (و یضع عنهم اصرهم و الأغلال التی كانت علیهم)[11]؛ «پیامبر زنجیرها و مشقت‌ها (جهالت و هواپرستی) را از آنها (مردم) بر می‌دارد». در اینجا منظور از زنجیر و مشقّت، بندها و زنجیرهای مادی نیست؛ بلكه مقصود زنجیرهای نادانی و فساد است كه پیامبر اكرم با هدایت‌ها و تلاش‌های فراوان فرهنگی، آن را از انسان‌ها بر طرف ساخت. در عین حال از هدایت‌های تكوینی ویژه‌ای نیز استفاده كرد و در دل و جان مردم مشرك و فاسد نفوذ معنوی داشت و تأثیرات عمیقی بر آنان گذاشت.

در عصر ظهور نیز امام مهدی عجل الله تعالی فرجه، تمامی موانع و آفت‌های رشد و تعالی عقلانی انسان‌ها را از بین می‌برد و عقول آنان را به حد بالایی از شكوفایی و رشد می‌رساند. در اینجا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه ادامه دهنده راه پیامبران و تكمیل‌كننده برنامه‌های آنان به خصوص پیامبر اسلام صل الله علیه و آله است. در واقع در این عصر به دو بعد تعلیم و تزكیه عموم مردم پرداخته می‌شود؛ یعنی، هم بر بصیرت و دانایی آنان افزوده می‌شود و هم پاكسازی و تزكیه نفوس در اولویت قرار می‌گیرد. قرآن در این رابطه می‌فرماید: (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَكِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ)[12]؛ «او است كه در میان قوم بی‌كتاب، پیامبری از میان خودشان بر انگیخت كه آیات او را بر آنان می‌خواند و پاكیزة‌شان می‌دارد و به آنان كتاب و حكمت می‌آموزد». بر اساس این آیه، تكامل وجود انسان از جنبه‌های علمی و عملی و تزكیه و تهذیب او، به عنوان هدف نهایی بعثت پیامبر صل الله علیه و آله معرّفی شده است و یكی از زمینه‌‌ها و بستر‌های رسیدن به این هدف، بصیرت بخشی و علم‌آموزی به انسان است. امام علی علیه السلام می‌فرماید: «خداوند فرستادگان خود را در میان مردمان بر انگیخت و پیامبران خویش را پیاپی روانه كرد تا از آنان رعایت میثاق فطری الهی را باز طلبند و نعمت‌های فراموش شده خدایی را به آنان یاد آور سازند و نیروهای پنهان عقل آدمی را آشكار كنند (یثیروا لهم دفائن العقول) و آیات بهنجار آفرینش را به مردمان بنمایانند…».[13] بر این اساس نقش اصلی دعوت پیامبران، گسترش دانایی و آموزش و تعلیم است و ایمان و معرفت، خود از شاخه‌های دانایی به شمار می‌رود. پیامبران به انسان‌ها، راه و رسم زندگی و هدف و نتیجه آن را می‌آموختند و ارزش انسان و والایی مقام و نقش برجستة او در كائنات و توانایی و ظرفیت وجودی او را در رسیدن به تكامل فراگیر و تعالی روحی، به وی یادآور می‌شدند. در پرتو چنین تعلیمی، نیروی تفكر و خردورزی را در او بیدار می‌كردند و به اندیشه درباره مبدأ و معاد و كشف رموز و اسرار آیات الهی وا می‌داشتند. البته در كنار این و فراتر از آن، به تزكیه و تهذیب او اهمیت داده و راه رسیدن به كمال را در اخلاق متعالی و معنویت دینی می‌دانستند.

پیوند تعلیم و تربیت

تقسیم تربیت به دو بخش عقلانی و اخلاقی، در فلسفة جدید تعلیم و تربیت نیز مورد توجه قرار گرفته است. ژان پیاژه، یكی از متخصصان این فن، ضمن تأكید بر همراهی حیرت آور این دو بخش از تربیت، ایجاد تفكر منطقی را در انسان مستلزم پرورش او می‌داند و بر تربیت عقل و قلب اصرار می‌ورزد. به نظر وی:

«اولین وظیفة تربیت تشكیل و بنا كردن عقل است… حق بهره مندی از تربیت اخلاقی همانند برخورداری از پرورش عقلی، در این است كه آدمی حق داشته باشد، عقل و اخلاق را واقعا در خود بسازد یا لا اقل در تهیه و ساختمان آنها سهیم باشد و آن متضمن چیزی بالاتر از كسب معرفت‌ها یا گوش دادن به درس و اجبار به اطاعت است. این حق در واقع، حق سفتن و پرداختن لوازم معنوی گران بهایی است كه ساختن آنها در گرو محیط اجتماعی مخصوصی است».[14]

خواجه نصیر طوسی می‌گوید:

در صورتی انسان به سعادت واقعی نایل می‌شود كه شهوت و غضب و آمال و آرزوهای خویش را تحت فرمان خرد قرار دهد و خرد را به فرمان دین در آورد و ارادة خویش را در مشیت خداوند فانی سازد.[15]

انسان موجودی است اثر گذار و تأثیر پذیر؛ ولی اثر‌پذیری او باعث شده است كه موجودی قابل انعطاف باشد. نفس انسان در آغاز سالم، صاف و بی‌آلایش است و می‌تواند تحت تعلیم و تربیت‌های گوناگون قرار گیرد. همچنین چون انسان دارای قدرت اختیار، انتخاب و ارادة آزاد است؛ هم مسؤول است و هم می‌تواند ماهیت‌های متفاوت و مختلف پیدا كند و این تعلیم و تربیت است كه آینده و سرنوشت انسان را می‌سازد و مسیر زندگی وی را تعیین می‌كند. اگر تربیت و تعلیم بر اساس فطرت پاك و استعدادهای درونی عالی او باشد، در این صورت او یك انسان پاك و وارسته و متخلق به اخلاق  اسلامی به بار خواهد آمد و اگر تربیت شخصی، مبتنی بر فساد اخلاقی و معیارهای غیر الهی باشد، از وی فردی فاسد و بی‌ایمان ساخته خواهد شد. یكی از متفكران معاصر می‌نویسد:

«عقل و قلب آدمی یا به عبارت دیگر این دو نوع فعالیت درونی، موقعی است كه نورانیت روح را ـ كه روشنایی خود را از مبدأ اعلی (نور السماوات و الارض) گرفته است ـ بپذیرد؛ كلیه احكام و فعالیت‌های آنها نورانی می‌شود و اگر آن دو پدیده به همین روشنایی‌های طبیعی قناعت بورزند و رابطه خود را از روح و نورانیت آن قطع كنند، مانند حواس طبیعی كه داریم، تنها پدیده‌ها و روابط صوری جهان طبیعت را درمی‌یابند؛ چنان كه چشم را این نور حالی بین كند، همچنین جسم و عقل و روح را گرگین كند».[16]

این یك نكته كلیدی و مهم است كه در عصر ظهور مورد توجه بایسته و شایسته قرار می‌گیرد و انسان با دو بال  علم و اندیشه و تربیت و تزكیه، به رشد و كمال می‌رسد. او با ابزار علم و خرد، بر جهان بدعت و جهالت ویرانگر خود فائق می‌آید و با تهذیب و تزكیه نفس، هر چه بیشتر با خود و خدای خود آشنا شده، بر نفس پیروز می‌گردد و به كمال شایسته خود (عبودیت و بندگی) می‌رسد. این، یعنی: شكوفایی ظرفیت‌های روحی و معنوی انسانی، فزونی حیرت انگیز ایمان و تقوا، فضیلت محوری، بالا بردن سطح دانایی و خرد ورزی و در نتیجه، رسیدن به «بصیرت اخلاقی».

این نظریه مبتنی بر نگرش چند بعدی و جامع به انسان و امور مختلف او بوده و در صدد تبیین این انگاره است كه انسان با روشن‌بینی پارسایانه و اخلاق و ایمان، می‌تواند تمامی مسائل خود را سامان درست ببخشد و در پرتو بصیرت واقعی، به خیر مطلق و سعادت برین (قرب الهی و عبودیت) نایل آید؛ چنان كه در روایت زیبایی آمده است: «الخیر كلّه فی ذلك الزمان یقوم قائمنا و یدفع ذلك كله»؛[17] «همه خیرها در آن زمان است؛ وقتی كه قائم ما قیام كند و زشتی‌ها را از میان بردارد».

یكی از ابعاد مهم این نظریه، تكیه بر فزونی دانایی و پارسایی انسان و تغییر و تحولات گسترده فرهنگی و درونی در او و جامعه است. پی بردن به باطن و عمق پدیده‌ها، به خصوص كاستی‌های اخلاقی و رذایل فردی و اجتماعی، و مشاهدة واقعیات هستی و بایسته‌های اخلاقی و ایمانی و… از دستاوردهای این نوع نگرش است. به عنوان نمونه بحث عدالت در عصر ظهور مؤلّفه‌ای مهم و فراگیر است؛ به طوری كه در ابعاد مختلف زندگی محقق خواهد شد (حتی در ابعاد اخلاقی). برای اینكه انسان‌ها از مزایا و زیبایی‌های عدالت آگاه شوند، باید با تمام وجود آن را درك كنند و به عمق و ژرفای آن پی ببرند و در واقع با دل و جان پذیرای آن باشند. به همین جهت در روایات آمده است: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه واقعیت عدل را به تمام معنا برای مردم جلوه‌گر خواهد ساخت و آنان نیز با بصیرت خود، آن را مشاهده خواهند كرد:‌«فیریكم كیف عدل السیرة».[18]

حتی در كنار این می‌توان به روایتی اشاره كرد كه خداوند بر وسعت بینایی و شنوایی مردم می‌افزاید (اذا قام مدّالله لشیعتنا فی اسماعهم و ابصارهم)؛[19] این وسعت بینایی، می‌تواند علاوه بر امور ظاهری، در امور معنوی و باطنی نیز كاربرد داشته باشد.

چرایی بصیرت اخلاقی

برای پاسخ به این پرسش كه چرا فرض «بصیرت اخلاقی» در جهت تغییر و تحوّل رفتارها و گفتارها و پندارها در عصر ظهور مطرح شده و چرا توجه ویژه‌ای به رشد فكری و اخلاقی گشته است، چند انگاره و دلیل را می‌توان بیان كرد:

یك. كنه شناسی و پاسخ‌های چند سطحی

ابتدا باید دید ـ علم به خصوص فلسفه ـ به دنبال چیست؟  شناخت وجود؟ شناخت حقیقت؟ شناخت اندیشه؟ شناخت تجربه؟ شناخت بودن؟ شناخت مشكل و…؟ پاسخی هم كه به دنبال آن می‌گردد، چیست؟ به نظر می‌رسد به جهت تعدد آرا و اندیشه‌ها، هیچ وقت نتوان پاسخ روشن و قاطعی به آنچه كه باید باشد، داد؛ زیرا پاسخ‌ها متفاوت و متعدد و مشكلات و كاستی‌ها فراوان است … این عدم رسایی و كارآمدی، نشان می‌دهد كه باید مسیر دانش‌ها را عوض كرد و به دنبال ریشه یابی واقعی مشكلات و كاستی‌ها بود؛ آن وقت متناسب با این دریافت‌ها (كه ممكن است در سطوح مختلفی به ریشه و علت آنها رسید)، پاسخ‌های مختلف و چند سطحی ارایه كرد؛ یعنی، یك مشكل و پدیده سیاسی یا اجتماعی، ممكن است دارای ریشه‌ها و عوامل به  وجود آورنده متعددی ـ آن هم در سطوح و مراحل مختلفی ـ باشد. ما باید ابتدا برای هر سطح از این عامل ایجادی، پاسخ‌های درخوری (كوتاه مدت، میان مدت و مادی و صوری) ارائه بدهیم. آن گاه ریشه و عامل اصلی آن را یافته و پاسخ كامل، بنیادین و بلند مدتی برای رفع آن ارائه كنیم. این «كنه‌شناسی» و پاسخ‌های چند سطحی است كه می‌توان در آموزه‌های دینی، به خصوص آموزه‌های عرفانی، اخلاقی  و سیاسی، آن را مشاهده كرد و به راه حل‌ها و پاسخ‌های روشن و بنیادین آن پی برد.

به عنوان مثال جنگ و كشتار یكی از پدیده‌های مهم زندگی سیاسی و از اساسی‌ترین مشكلات بشر است. در «كنه شناسی جنگ» ابتدا به عواملی چون اختلافات ژئو پولیتیكی (جغرافیایی)، تضادهای نژادی، منفعت طلبی مادی و استعمار دیگران و… پی می‌بریم. در این سطح می‌توان به كمك سازمان‌های فرا‌ملّی و یك سری قواعد حقوقی، تا حدی جنگ را كنترل كرد. اما در سطح بعدی ما با روحیه استكباری، زیاده خواهی، افكار مازوخیستی، تجاوزگری، سفاكی و… رو به رو هستیم كه پاسخ آن جهاد و مبارزه و استقامت و از بین بردن ظالمان و سفاكان است.

اما در سطح بالاتر به كنه این مشكلات و ناهنجاری‌ها پی می‌بریم و آن عدم تهذیب انسان، قوت گرفتن خوی حیوانی و شیطانی، رشد اخلاق ذمیمه (حرص و آز) و دوری از تعالیم دینی و اخلاقی و… است.

در این سطح به بایستگی تربیت و تعلیم انسان، تزكیه و تهذیب او و از بین بردن  رذایل اخلاقی و حاكمیت ورع و تقوا پی می‌بریم. این همان چیزی است كه پیامبران برای آن مبعوث شده و صالحان و امامان برای آن تلاش كرده‌اند و منجی موعود نیز برای تحقق آن ظهور خواهد كرد (یزكیهم و یعلمهم).

پس «كنه شناسی»، در صدد ریشه یابی واقعی مشكلات و كاستی‌های زندگی فردی و اجتماعی بشر و یافتن سطوح مختلف عوامل به وجود آورنده این مشكلات است. پس از پی بردن به كنه و ریشه مشكلات، پاسخ‌های متناسب در سطوح مختلف ارائه می‌شود؛ اما مهم‌ترین و بنیادی‌ترین پاسخ، پس از یافتن ریشه و كنه اصلی و واقعی مشكلات و پدیده‌ها ارائه می‌شود (نهایی‌ترین پاسخ ممكن).

یكی از علما و بزرگانی كه به دقت این مسأله را مورد توجه قرار داده، امام خمینی است كه در اینجا به چند مورد از دیدگاه‌های ایشان دربارة ریشه وكنه‌ ناراستی‌ها و مشكلات اشاره می‌شود:

 حب دنیا

«ریشه تمام اختلافاتی كه فاقد هدف مشخص و مقدسی باشد، به حب دنیا بر می‌گردد و اگر در میان شما هم چنین اختلافاتی وجود دارد، برای آن است كه حبّ دنیا را از دل بیرون نكرده اید. مردان خدا كه حب دنیا را از دل بیرون كرده اند، هدفی  جز خداوند ندارند، هیچ گاه با هم بر خورد نداشته، چنین مصایب و مفاسدی به بار نمی‌آورند. اگر تمام پیامبران الهی امروز در یك شهر گرد آیند، هرگز با هم دوییت و اختلاف  نخواهند داشت؛ زیرا هدف و مقصد یكی است. دل‌های همه متوجه به حق تعالی بوده، از حب دنیا خالی است».[20]

 عدم تربیت و تزكیه

«… چنانچه خودمان را تربیت بكنیم، مشكلات مان همه رفع می‌شود. همة مشكلات از این است كه ما تربیت‌نشده‌ایم؛ یك تربیت الهی و تحت بیرق اسلام در نیامدیم. به واقع همة این كشمكش‌هایی كه شما ملاحظه می‌كنید، همه این كارشكنی ها… همة اینها برای این است كه تربیت در كار نیست، تزكیه نیست».[21]

و نیز «گرفتاری همه ما برای این است كه ما تزكیه نشده ایم، تربیت نشده ایم. عالم شدند، تربیت نشدند، دانشمند شده اند، تربیت نشده‌اند. تفكراتشان عمیق است، لكن تربیت نشده‌اند… غایت بعثت این تزكیه است. غایت آمدن انبیا این تزكیه است و دنبالش آن تعلیم».[22]

 جهالت و فقر فرهنگی

«…. تمام گرفتاری‌هایی كه ما در طول مدت تاریخ داشتیم، بهره برداری از جهالت مردم بوده است. جهالت مردم را آلت دست قرار داده‌اند و بر خلاف مصالح خودشان تجهیز كردند. اگر علم داشتند، علم جهت دار داشتند، ممكن نبود كه مخربین بتوانند آنها را به یك جهتی كه بر خلاف آن مسیری است كه مسیر خود ملت است، تجهیز كند.  علم و سواد است آن جهتی كه باید به او توجه كرد كه می‌تواند ملت را از همه گرفتاری‌ها نجات بدهد».[23]

علل ناراستی‌های قبل از ظهور

یكی از صاحب نظران تصویری از انگیزه‌ها و علل انحراف در جامعه پیش از ظهور را چنین ارائه كرده است:

  1. فرهنگ سازی ضد دینی از سوی دولت‌ها (و مكاتب) برای به انحراف كشاندن نسل‌های رو به رشد در مدارس و دانشگاه‌ها و نیز رسانه‌های ارتباط جمعی؛
  2. اعمال فشار از سوی حكومت‌ها برای وضع و اجرای قوانین مخالف با عدالت اسلامی؛
  3. نیاز مالی به طور عام و رقابت‌های سود جویانه به طور خاص كه باعث می‌شود فرد برای رسیدن به ثروت به هر كاری دست بزند؛
  4. رقابت‌های كور اجتماعی و تجمل گرایی در مسكن و لباس و اسراف در خوراك و نیز استفاده از امكانات مدرن به دلیل راحت طلبی و فخر فروشی؛
  5. تحریك غریزه جنسی انسان‌ها در اشكال مختلف و… .[24]

با بررسی روایات مربوط به دوران قبل از ظهور، می‌توانیم ریشه و كنه بسیاری از مشكلات و ناهنجاری‌ها را در گزینه‌ها و انگاره‌های زیر شناسایی كنیم:

قساوت و ناراستی قلوب

«هنگامی که مردم بر روی دل­های درنده خوی خود جامة میش بپوشند، دل­های آنها از مردار گندیده­تر و از خار، تلخ­تر است» و«دل مرد را قساوت می­گیرد و همانند بدنش می­میرد» و «دل­ها را قساوت می­گیرد، دیده­ها خشک می­شود و تلاوت قرآن بر زبان­ها سخت می­گردد».

 نبود حق و عدالت

«حق، مرده  و اهل حق رخت بر بسته است… جور و ستم همه شهرها را فرا گرفته است» (رَأَیتَ الْحَقَّ قَدْ مَاتَ وَ ذَهَبَ أَهْلُهُ وَ رَأَیتَ الْجَوْرَ قَدْ شَمِلَ الْبِلَاد) [25] و « دل­ها را قساوت می­گیرد و زمین پر از ستم می­شود». «ستم و تباهی فراوان و منکر آشکار می‌شود» (كَثُرَ الْجَوْرُ وَ الْفَسَادُ وَ ظَهَرَ الْمُنْكَر) [26] و« زمین با جور و ستم پیشوایان ظالم و گمراه می­میرد» (بعد موتها بجور أئمة الضلال‏).[27]

 كفر و تباهی جوامع

«زمین با کفر اهل آن می­میرد» (بعد موتها بکفر اهلها) و« کافران … از مشاهدة فساد و تباهی جهان در پوست نمی‌گنجند» (رَأَیتَ الْكَافِرَ فَرِحاً لِمَا یرَى فِی الْمُؤْمِنِ مَرِحاً لِمَا یرَى فِی الْأَرْضِ مِنَ الْفَسَاد) [28] و «فاسق ترین مردمان بر آنان حکومت می­کند و پست­ترین مردم، پیشوایان می­شوند. اشرار از ترس شرارت مورد احترام می­باشند و غنا و موسیقی علنی می­گردد. هر ملتی، ملت­های پیش را لعن می­کنند».

مرگ انسانیت و اوج شیطنت ابلیس

«شیطان در نسوج بدنشان شرکت جسته، با خونشان آمیخته و همراه خون، در شریان­هایشان حرکت می­کند. همواره انسان‌ها را به تهمت و افترا تشویق می­کند تا فتنه­ها افق شهر­ها را فرا گیرد… »  و «اهل آن زمان گرگ شده و پادشاهان آنها درنده و مردم متوسط آنها خورنده و بینوایان آنها چون مردگان افسرده باشند» (وَ كَانَ أَهْلُ ذَلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً، وَ سَلَاطِینُهُ سِبَاعاً، وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالًا، وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتا)[29].

«زمانی بر امت من می­آید که در آن زمان درون آنها پلید می­شود؛ ولی ظواهر آنها به طمع دنیا آراسته می­گردد».

ضعف ایمان و دین­داری

«دل­ها از ایمان تهی می­گردد و مؤمن در میان آنان به هر گونه ذلت و خواری دچار می­شود» (قُلُوبُهُمْ خَالِیةٌ مِنَ الْإِیمَان‏)[30] و «مردم از دین خدا دسته دسته بیرون می­روند، آن چنان­که دسته دسته به آن داخل شده­اند» (سَیخْرِجُونَ أَقْوَاماً مِنْ دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجا). [31] «اهل زمانه دگرگون می­شوند … دل­ها را شک و تردید فرا می­گیرد. رشته دین از گردن آنها خارج می­شود و پیوند آنها با دین قطع می­گردد».

نبود اخلاق و معنویت

«نمازها تباه می‌شود ]و انسان‌ها[ به دنبال شهوت‌ها رفته و از هوای نفس پیروی می­کنند» (إِضَاعَةَ الصَّلَاةِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ) [32] و خودپرستی در اعماق دل ها، نفوذ کرده آن سان که سمومات در بدن‌ها نفوذ می­کند [و باعث مرگ می‌شود] (دَبَّ الْكِبْرُ فِی الْقُلُوبَ كَدَبِیبِ السَّمِّ فِی الْأَبْدَان‏)[33]. «راستی و درستی، کمیاب و نادر می­شود و دروغ همه جا را فرا می­گیرد» و….

 كم رنگ شدن خردورزی و دانایی

«ضلالت و گمراهی فراوان می­شود و هدایت کمیاب می­گردد» و «زمانی ظاهر می­شود که علم [واقعی] رخت بر می­بندد و نادانی ظاهر می­شود» (یكُونُ ذَلِكَ إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ وَ ظَهَرَ الْجَهْل). [34] «جهالت بر سریر قدرت می­نشیند و زنگ باطل پس از یک دوره سکوت به صدا در می­آید. مردم برای کارهای ناشایست دست برادری به یکدیگر می­دهند» (أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَه‏)[35] و … .

با بررسی این موارد ما به صراحت در می‌یابیم كه مشكل اساسی و همیشگی بشر، در همة ابعاد زندگی فردی و اجتماعی‌اش، وجود خلأ «اخلاق» است. مشكل بشر، فقر دانش نیست؛ فقر اخلاق  و عدم پیوند علم و عقل با اخلاق انسانی است. یك نگاه گذرا كافی است تا این حقیقت را اثبات نماید كه سوختن صدها میلیون انسان جهان سومی در ورطه‌های فقر، اعتیاد، بیماری‌های مدرنی چون ایدز و … عاملی جز خلأ اخلاق ندارد. اخلاق ضرورتی است كه خلأ  آن در میان همه جوامع احساس می‌شود؛ اما این آتش افتاده به جان انسان‌های مستضعف، بیشتر معلول فقر اخلاقی در میان جوامع پیشرفته و به ویژه رهبران و سردمداران آنها است.

انسان بدون اخلاق و تربیت واقعی و  بدون شكوفایی استعداد‌های درونی و ابعاد روحی و فطری؛ یعنی، انسان فاقد همه چیز. هر چه پیشرفت علم و صنعت بیشتر باشد، نیاز به رعایت اخلاق شدید‌تر می‌شود.[36]

پس از شناخت این ریشه‌ها و عوامل است كه می‌توان تصویری واقع بینانه از  عصر ظهور و پاسخ‌های متناسب برای رفع مشكلات و راه حل‌هایی چند سطحی برای اداره امور ـ كه در روایات به صراحت به پاره‌ای از آنها اشاره شده است ـ به دست آورد.

دو.‌ فرا‌رسایی چند بعدی (كمال نهایی و كمالات فرعی)

كمال (فرا‌رسایی)‌، عبارت از صفتی است كه بر رشد وجودی یك موجود یا پیدایش صفت مناسب در موجود، اطلاق می‌شود… در جهان طبیعت هر موجودی در جست و جوی آن است كه به كمال نهایی و لازم وجودی‌اش نایل شود. كمال نهایی هر موجودی، عبارت از رسیدن او به آخرین درجة وجودیش‌اش می‌باشد. انسان قبل از آنكه تهذیب نفس كند و به ظهور فعلی فضایل بپردازد تا به كمال برسد؛ باید به كمال نهایی‌اش عالم و آگاه باشد تا شرایط لازم جهت رسیدن به آن را فراهم آورد. البته برای رسیدن به این كمال نهایی،‌باید از معبرها و گذرگاه‌هایی عبور كند و به كمالات مختلفی ـ كه نقش واسطه‌ای دارند ـ دست یابد.

تكامل و تعالی فراگیر، همواره مورد توجه و خواست انسان‌ بوده و رسیدن به كمال و سعادت، آرمان همیشگی او بوده است. با این حال یكی از مجهولات او  این است كه كمال انسان در چیست؟ در این رابطه دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد؛ مانند:

  1. كمال انسان در ترقی عقلانی است كه از راه علم و فلسفه حاصل می‌شود.
  2. كمال انسان در برخورداری هر چه بیشتر از لذاید مادی است. برای رسیدن به آن باید با ابزار علم و تكنیك، از منابع و ثروت‌های طبیعی استفاده كرد تا زندگی مرفه‌تر و لذت بخش تری فراهم آید.
  3. كمال انسان در ترقیات معنوی و روحانی است كه از راه ریاضت‌ها و مبارزه با لذایذ مادی حاصل می‌شود.
  4. كمال انسان در برخورداری دسته جمعی از مواهب طبیعی است و برای رسیدن به آن، باید در راه رفاه همه طبقات اجتماع كوشید.
  5. كمال انسان در رشد عقلانی و اخلاقی است كه از راه تحصیل علوم و كسب ملكات فاضله به دست می‌آید و… .

بر اساس ایات و روایات، كمال اصلی و نهایی انسان، «قرب و لقای الهی» است . كمال حقیقی او، همان مقام قرب پروردگار است و سایر كمالات بدنی و روحی، همه مقدمه و ابزار رسیدن به چنین مقامی هستند. هدف و غایت زندگی و تاریخ بشری خدا است و باید همچنین باشد (الی الله عاقبة الامور). فرجام تاریخ، كمال همه جانبه انسان‌ها در همه ابعاد و زمینه‌ها است؛ هر چند جوامع انسانی شاهد زوال و انحطاط و فروكاهیدگی معنوی بوده است.

پس مطلوب نهایی، وابستگی به موجودی بی‌نهایت كامل؛ یعنی، قرب خدای متعال است. در این مقام است كه انسان ارتباط كامل خود را با آفریدگار می‌یابد و خود را متعلق و مرتبط به او؛ بلكه عین تعلق و ربط به او مشاهده می‌كند و در برابر او برای خود هیچ نوع استقلال و استغنایی نمی‌بیند. و در این مرتبه است كه همة اشیاء را قائم به ذات اقدس الهی می‌بیند و علم حضوری به حقایق هستی پیدا می‌كند و به اندازة ظرفیت وجودی خود، از انوار جلال و جمال الهی، بهره مند می‌شودو میل فطری او به شناختن حقایق هستی ارضا می‌گردد.

همچنین در این مرتبه است كه به سرچشمة قدرت بی‌نهایت راه می‌یابد و در اثر ارتباط با آن، توان انجام هر كاری را كه در تیر رس خواست و اراده‌اش قرار گیرد، پیدا می‌كند و میل قدرت طلبی او اشباع می‌شود.

و نیز در این مرتبه است كه می‌تواند بالاترین درجة محبت را به والاترین محبوب‌‌ها پیدا كند و به نهایت قرب و نزدیكی و وصول و ارتباط حقیقی به او نایل آید و در نتیجه به بهترین و پایدارترین لذت‌ها دست یابد (فی مقعد صدق عند ملیك مقتدر).[37]

این كمال نهایی، مراد و مطلوب انسان‌های كامل و مبدأ و مقصد اعلای حركت تكاملی بشر و اساس تعالیم پیامبران بوده است؛ ولی تحقق كامل آن (یعنی رسیدن انسان به كمال نهایی خود در این دنیا) آن هم در ابعاد بسیار وسیع و گسترده، تنها در عصر ظهور خواهد بود.

راه رسیدن به این كمال بنیادین (قرب الهی و عبودیت)، گذر از كمالات مختلف است؛ یعنی انسان ابتدا به یك سری كمالات فرعی (غیر اصلی)نایل می‌شود، آن گاه از طریق این كمالات واسطه‌ای (كمال خلقی، كمال عقلی و كمال اجتماعی)، به كمال مطلق دست می‌یازد. انسان خرد ورز مهذّب، می‌تواند به عبودیت و قرب الهی نایل شود و خود را در مدار هستی و فرجام تاریخ قرار دهد؛ این انگاره در فلسفه متعالی تاریخ و نظریه «دولت اخلاقی مهدوی» مورد بحث و بررسی قرار گرفته است[38] و ما در اینجا تحت عنوان «بصیرت اخلاقی» مطرح كرده ایم. آنچه كه انسان را به این كمال رهنمون می‌سازد، تعلیم  و آموزش جهت‌دار (كمال فكری) و تربیت در راستای تحقق فضایل انسانی و اجتناب از رذایل اخلاقی (كمال اخلاقی) است كه بدین وسیله فرد به كمال مطلق می‌رسد. عقل عالی‌ترین معرفت انسان را ـ كه با روح انسانی همسان است ـ ملاحظه كرده و با توجه به اینكه كمال انسانی در بالا رفتن مرتبة آن معرفت است، حكم می‌كند كه كمال نهایی در نیل به عالی‌ترین معرفت شهودی است كه در پس حركت به سوی شهود مطلق، وجود مطلق و كمال مطلق حاصل می‌شود؛ چنان كه قرآن می‌فرماید:  (یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیةً مَّرْضِیةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی‌)؛[39] «‌ای نفس آرامش یافته! به سوی پروردگارت باز‌ای كه تو خشنود و او راضی از تو است…». نفس مطمئنه، عبارت است از وصال روح انسانی به حقیقت مطلق كه پروردگار عالم است و اخلاق اسلامی این وظیفة خطیر را بر عهده دارد كه در انسان قابلیتی جهت نایل شدن به رشد انسانی به وجود آورد تا خداوند متعال بر كمال وجودی او بیفزاید.[40] پس بدون تزكیه و تهذیب نفس و تعلیم و حكمت‌آموزی، نمی‌توان به آن كمال واقعی و نهایی دست یازید.

بر اساس بعضی از روایات و تفاسیر و یافته‌های عقلی و تجربی بشر، این «وصال موعود» و فرا رسایی (كمال) واقعی، با ظهور حضرت مهدی و تشكیل حكومت جهانی وقوع خواهد یافت و انسان از طریق كمالات فرعی (رشد فكری و اخلاقی و اجتماعی)، به كمال نهایی (قرب الهی و عبودیت) خواهد رسید.

در دیدگاه متفكرانی چون علامه طباطبایی و شهید مطهری نیز پیوند كاملی میان كمال نهایی بشر با عصر ظهور مهدوی بر قرار شده و شكوفایی ارزش‌های انسانی مورد تأكید قرار گرفته است.

صاحب المیزان می‌گوید:

«به حكم ضرورت، آینده جهان روزی را در بر خواهد داشت كه در آن روز جامعه بشری، پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا، همزیستی نماید و افراد انسانی غرق فضیلت و كمال شوند. البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعه‌ای، منجی جهان بشری و به لسان روایات مهدی خواهد بود…».[41]

استاد مطهری نیز می‌نویسد:

«… انسان  تدریجا از لحاظ ارزش‌های انسانی به مراحل كمال خود؛ یعنی،‌ مرحلة انسان ایده آل و جامعة ایده آل نزدیك‌تر  می‌شود تا آنجا كه در نهایت امر حكومت عدالت؛ یعنی، حكومت كامل ارزش‌های انسانی ـ كه در تعبیرات اسلامی از آن به حكومت مهدی تعبیر شده است ـ  مستقر خواهد شد و از حكومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خود خواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد بود».[42]

در روایات به صراحت به این تكامل فراگیر و مطلق بشر (عبودیت و بندگی) اشاره شده است: «الملك للرحمن الیوم و قبل الیوم و بعد الیوم و لكن اذا قام القائم لم یعبد الا الله عزوجل»[43]؛ «پادشاهی (و حاكمیت)‌ برای خداست امروز، دیروز و فردا؛ اما زمانی كه قائم علیه السلام قیام می‌كند، جز خدا عبادت نمی‌شود». و «ابشروا بالمهدی … یملأ قلوبُ العباد عبادةً و یسعهُم عدلُه»؛[44] «بشارت باد به ]آمدن[ مهدی! او دل‌های بندگی را با عبادت و اطاعت پر می‌كند و عدالتش همه را فرا می‌گیرد» و نیز: «فلا یبقی فی الارض معبود دون الله عزوجل من صَنَم و وَثَنٍ و غیره الا وقعت فیه نارٌ فاحترق»؛[45] «جز خداوند بلند مرتبه، هر معبودی كه در زمین باشد؛ اعم از بت‌های بی‌جثه با صورت و بی‌صورت و جز آن، آتش گرفته، می‌سوزد».

بایستگی انقلاب هنجاری

انسان موجودی تربیت پذیر و قابل تغییر و رو به رشد و بالندگی است. بدین جهت حركات و صفات او، مورد توجه مكاتب اخلاقی، عرفانی و تربیتی بوده است و پیامبران نیز بیشترین تلاش و  همت خود را مصروف تغییر رفتارها و عادت‌ها و پندارهای مردم كرده اند؛ یعنی، مردم یك سری عادت‌ها و رفتارهای نابهنجار و مشكل سازی دارند كه هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی، منشأ بسیاری از كاستی‌ها، ناملایمات، تخریب‌ها و تحقیرها است. بعضی از این اعمال و عقاید، چنان باطل و مخرّب است كه تبدیل به رذیلة اخلاقی، باورهای غیر انسانی و عادت‌های ناپسند می‌شود و تغییر و دگرگونی آنها، نیاز به مجاهدت‌های گستردة تبلیغی و تربیتی و پرورش ویژة فكر و حكمت آموزی دارد. رسول گرامی اسلام، سالیان متمادی به تزكیه و تعلیم مردم پرداخت و توانست با ارشادات و هدایت گری‌های خود، تا حدودی مردم و جامعه آلوده را پاكیزه سازد و دگرگونی شگفتی در عادت‌ها و صفات ناپسند اخلاقی آنها ایجاد كند. این مسأله نشان می‌دهد كه برای اصلاح فرد و جامعه و تغییر رویكردها، بینش‌ها و منش‌های ناسالم و ویرانگر، نیاز به یك انقلاب اساسی و بنیادی در افكار و عقاید و اخلاق دارد.

این انقلاب بیشتر می‌تواند ماهیت ارزشی، اخلاقی و فرهنگی داشته باشد؛ یعنی، تغییر و دگرگونی بایسته و اثر‌گذاری كه انسان را به سرشت و فطرت پاك خود برگرداند، سیرت و باطن او را پاك سازد و رذایل اخلاقی و ملكات غیر فاضله را به مكارم اخلاقی و ملكات انسانی تبدیل كند. این «انقلاب هنجاری»‌هم می‌تواند در سطح فردی باشد و هم در سطح اجتماعی؛ هم در سطح فكری و علمی باشد و هم در سطح اخلاقی و معنوی و… بدون این انقلاب گسترده و فراگیر فرهنگی، اصلاح بشر، امكان پذیر نیست. كانت ـ متفكر اخلاقی غرب- نیز به این نكته اشاره كرده است:

«اصلاح اخلاقی انسان، مستلزم وقوع یك انقلاب اساسی در شخصیت و روحیة او است؛ یعنی، انقلاب در شیوة تفكر و نحوة ارزش گذاری او در امور زندگی و با صرف اصلاح خلق و خو، بهبود اخلاقی حاصل نمی‌شود».[46]

انقلاب هنجاری مذكور، به طور كامل و گسترده در عصر ظهور صورت خواهد گرفت و بر اساس روایات تأثیرات شگرفی بر منش‌ها و بینش‌های مردم خواهد نهاد. این دگرگونی به دست امام مهدی عجل الله تعالی فرجه خواهد بود كه بر اساس نظام امامت، كار اصلاح و هدایت‌گری مردم را بر عهده دارد و جهت بهبود همة امور، به تربیت اخلاقی آنان همت می‌گمارد و به دست الهی خود، فكر و اخلاق مردم را تغییر داده و آنها را كامل می‌كند. این انقلاب هنجاری، بیشتر ماهیت فرهنگی و اخلاقی دارد كه منجر به «بصیرت اخلاقی» و شكوفایی انسانی می‌شود. در روایات به این مساله اشارات روشنی شده است؛ از جمله می‌فرمایند:

«… ان یصلح امة بعد فسادها[47]»؛ «او این امت را پس از آنكه تباه و فاسد شده اند، اصلاح می‌كند».

«… یحیی الله عزوجل بالقائم بعد موتها بكفر اهلها»[48] ؛ «خداوند زمین را به دست قائم زنده و احیا می‌گرداند؛ بعد از آن كه زمین با كفر ساكنانش مرده باشد».

و «سلك بكم مناهج الرسول فتداویتم من العمی و الصمّ و البكم»[49]؛ «شیوه پیامبر خدا را در پیش می‌گیرد و شما را از كوری، كری و گنگی (بیماری‌های روحی و اخلاقی) نجات می‌دهد» و … .

گفتنی است علت طرح این فرضیه (بایستگی انقلاب هنجاری در عصر ظهور)، وجود فساد و تباهی اخلاقی فراگیر و فزاینده و اضطراب فكری و عقیدتی عمیق در آخر الزمان (پیش از قیام منجی موعود) است كه در روایات به آنها اشاره شده است؛ یعنی، بسیاری از انسان‌های ماقبل ظهور، افرادی غیر اخلاقی، دین گریز، اهل جور و فساد، از خود بیگانه و دارای زندگی سطحی و فرومایه هستند. این كژتابی‌های اخلاقی و فكری، منجر به شیوع نفاق و الحاد، قساوت و بی‌رحمی، تجاوز و جنایت‌های بی‌رحمانه و ظلم وجور بی‌رویه و… می‌شود. پیامد این همه ناهنجاری و سطحی‌نگری، جنگ‌ها، فقرها، ناامنی‌ها، قتل‌ها، هوس بازی‌ها، بی‌دینی‌ها و …است و راه ر‌‌‌هایی از همة آنها، «انقلاب بزرگ اخلاقی و فكری» است؛ یعنی، تحولات گسترده، سریع و بنیادین در رفتار و بینش مردم. اگر این انقلاب هنجاری رخ ندهد، بیشتر مشكلات و كاستی‌ها باقی مانده و امور بشر در دست مفسدان، زر سالاران و زورمندان خواهد بود.

رویكرد پژوهشی و نظری ما در نگارش این مقاله، توجه به امكان پرورش و شكوفایی كمال‌گرایانه انسان در پرتو رشد جامع فكری و اخلاقی است. این نگره می‌تواند برای همة جوامع و همة اعصار، كاربردی بوده و تأثیر‌گذار باشد؛ همان‌گونه كه زمان بعثت نبوی، عصر تعلیم و تربیت نفوس و تزكیه و خرد پروری بوده است. بعد كامل این رویكرد «بصیرت اخلاقی» است كه در دوران ظهور منجی موعود عجل الله تعالی فرجه، جلوه‌گر و متلألؤ خواهد شد.

اگر انسان از بصیرت اخلاقی و تعلیم و تربیت متعالی و صحیح برخوردار باشد و واقعاً الهی بار آید و در رأس امور قرار گیرد، می‌تواند جامعه را به سوی كمالات انسانی و الهی سوق دهد و افراد جامعه را از هلاك شدن و فرو‌رفتن در انحرافات اخلاقی و فساد اجتماعی نجات دهد و جامعه‌ای را به وجود آورد كه الگوی بشریت و جوامع دیگر قرار گیرد. این بصیرت اخلاقی (روشن بینی خردورزانه و پرهیزگارانه)، در سایه تربیت اخلاقی (تربیت ایمانی و قدسی) و رشد و شكوفایی خرد انسانی حاصل می‌شود.

هدف از تربیت اخلاقی، دعوت مردم به اخلاق و فضیلت‌گرایی و تزكیه نفس از رذایل است. هدف این است كه انسان خود را اداره كند؛ تمایلات و هواهای نفسانی را تحت كنترل درآورد و از آنچه غیر منطقی و غیر عقلانی است، دور‌گردد. در برنامه‌های تربیتی متعالی، به رشد اخلاقی انسان، سخت توجه شده و در واقع تعلیم و تربیت جزء تربیت اخلاقی شمرده شده و قرآن بر این رسالت خطیر تأكید كرده است. این بدان جهت است كه بزرگ‌ترین دشمن آدمی، نفس او است؛ زیرا این دشمن به مركز فرماندهی و هدایت انسان؛ یعنی، عقل او دسترسی دارد و با تخریب این مركز، زندگی جاودانه او را در معرض تباهی و شقاوت قرار می‌دهد و به خسران و زیان همیشگی گرفتار می‌سازد… نخستین گام برای رهایی از این وضعیت، گشودن زنجیرهایی است كه دست و پای عقل را بسته و آن را در حصار خود گرفتار آورده است. این فرآیند زنجیر‌گشایی و مانع زدایی و آزاد سازی عقل، تزكیه نفس نامیده می‌شود و نتیجة آن بصیرت اخلاقی است.

با مراجعه  به قرآن و روایات در می‌یابیم كه سرچشمة آفت‌ها و رذایل و تمامی گناهان، یكی از امور ذیل است: پیروی از هوای نفس، جهل، دلبستگی به دنیا، متابعت از شیطان، كفر و نفاق؛ چنان كه می‌فرماید: «از هوا و هوس پیروی نكنید كه از حق منحرف می‌شوید».[50]

این عوامل فساد زا و آلوده كننده، همواره باقی است تا اینكه انسان در هر ردة سنی و فكری، به تربیت واقعی برسد. از جمله ویژگی‌های انسان، تربیت‌پذیری او است؛ چرا كه وی بر‌خلاف سایر موجودات، به دلیل برخورداری از اراده و اختیار، توان آن را دارد كه تربیت شود و در واقع اساس بعثت پیامبران تربیت انسان بوده است. پس باید این قابلیت در انسان وجود داشته باشد تا خداوند انبیا را برای پرورش آن مبعوث فرماید.

طرح و برنامه‌ای كه در اسلام برای تعلیم و تربیت و رشد و تكامل انسان ارایه می‌شود، برنامه‌ای است دقیق و جامع و عملی و عینی كه آفریدگار جهان برای وی تنظیم كرده است و پیام آوران خدا، مبلّغ و مجری آن هستند. راهبردهای اسلام برای انسان سازی و جامعه سازی، در میدان عمل و آزمون، قرین موفقیت بوده و انسان‌های بی‌شماری را به كمال و والایی رسانده است و می‌تواند برای بشریت، ره توشه سعادت باشد.[51] رمز این كامیابی تربیتی و اصلاحی، توجه اسلام به همة ابعاد انسان، به خصوص بعد روحی و عقلی او است. این برنامه از سوی خداوند متعال و به وسیله پیامبر اكرم صل الله علیه و آله ابلاغ شده و به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه به طور كامل تحقق خواهد یافت.

البته نظام تربیتی، با فرض واقع بینانه بودن، هر گاه فاقد برنامة عملی و ضمانت اجرایی باشد، در میدان عمل ناكام خواهد ماند؛ به ویژه در مسائلی كه با عواطف و امیال انسان سر وكار دارد و در نتیجه به كشمكش و تضاد درونی كشیده می‌شود. پشتوانة نظام تربیتی اسلام، ایمان و حبّ خدا و عامل خوف و رجا وعمل صالح است كه مؤمن از روی معرفت و عشق به حق و… انجام می‌دهد و در این میان عبادات از نقش مداوم و موثری در تكمیل و تهذیب نفوس برخوردارند. در این نظام واقع بینانه، رشد فكری و عقلی انسان، در كنار تزكیه و تهذیب نفس جایگاه ویژه‌ای دارد.

برای دستیابی به این رشد و بالندگی معنوی و عقلی در روایات و منابع معتبر دینی، سازوكارها و مكانیسم‌های بیان شده و عصر ظهور، دوران شكوفایی و تعالی انسان در همه زمینه‌ها دانسته شده است. در پژوهش دیگری، این سازوكارها، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

پی نوشت:

[1] . مختار امینیان، مبانی اخلاق اسلامی، ص 18.

[2] . خواجه عبدالله انصاری، شرح منازل السائرین، ص 189.

[3] . عباس كی منش، پرتو عرفان، ج1، ص 240.

[4] . شرح منازل السائرین، ص 192.

[5] . حسین بحرانی، سلوك عرفانی (ترجمه الطریق الی الله)، ص64.

[6] . سیدجعفر كشفی، تحفة الملوك، ج1، ص78.

[7] . قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج2، ص 841؛ محمد تقی مجلسی، بحار الانوار، ج52، ص 336.

[8] . قندوزی حنفی، ینابیع المودة، ج2، ص 588.

[9] . سید جعفر كشفی، تحفة الملوك، ج1، ص 78.

[10] . مفردات راغب، ص 889.

[11] . اعراف (7)، آیه 157.

[12] . جمعه‌(62)، آیه 2.

[13] . نهج البلاغه، خطبة 33.

[14] . ژان پیاژه، تربیت به كجا ره می سپرد، ترجمه منصور و دیگران، ص 53.

[15] . نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، ص 142.

[16] . محمد تقی جعفری، نقد و تفسیر و تحلیل مثنوی، ج7، ص 272.

[17] . شیخ طوسی، كتاب الغیبة، ص 437.

[18] . نهج البلاغه، خطبه 138.

[19] . كلینی، كافی، چ8، ص 34، ج329.

[20] . امام خمینی، جهاد اكبر، ص 30.

[21] . صحیفه نور، ج13، ص 267.

[22] . همان، ج14، ص 254.

[23] . همان، ج 13، 331.

[24] . سید محمد صدر، تاریخ پس از ظهور، ص 456.

[25] . كلینی، كافی، ج8، ص36.

[26] . مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص70.

[27] . نعمانی، الغیبه، ج2، ص17.

[28] . كلینی، كافی، ج8، ص38.

[29] . مجلسی، بحارالانوار، ج34، ص239.

[30] . همان، ج52، ص262.

[31] . همان، ج24، ص219.

[32] . همان، ج6، ص305.

[33] . همان، ج52، ص262.

[34] . همان، ج51، ص70.

[35] . همان، ج34، ص239.

[36] . ر. ك: علم اخلاق اسلامی، ج1، ص 42، آشنایی با اخلاق اسلامی، ص 15.

[37] . ر.ك: محمد تقی مصباح یزدی، خود شناسی برای خودسازی، ص20 و 41.

[38] . ر. ك: نگارنده، آینده جهان، صص 53- 56 و 232-237.

[39] . فجر (89)، آیه 27 تا آخر.

[40] . ر. ك: امین زاده، اخلاق اسلامی، ص 37.

[41] . محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص 308.

[42] . مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، ص 41.

[43] . شرف الدین حسینی، تاویل الآیات الظاهرة، ص 361.

[44] . شیخ طوسی، كتاب الغیبة، ص179.

[45] . شیخ صدوق، كمال‌الدین، ج1، ص331.

[46] . ایمانوئل كانت، دین در محدودة عقل تنها، ص 30، (مقدمه).

[47] . علی بن عیسی اربلی، كشف الغمة، ج2، ص 473.

[48] . سید هاشم بحرانی، المحجة فی ما نزل فی القائم الحجة، ص 112.

[49] . كلینی، كافی، ج8.

[50] . نساء (4)، آیه 135.

[51] . برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ك: آیین خردپروری، ص252؛ آیین تزكیه، ص107و 253؛ مجله تربیت اسلامی، شماره‌های 2و3و4.حجت‌الاسلام والمسلمین رحیم كارگر