کتاب در عصر اسکرول
مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ: تصویر انسانی که در مترو، اتوبوس یا حتی در میانه یک مهمانی، سرش را خم کرده و با انگشت شست به سرعت صفحه گوشی را بالا میبرد، به نماد دوران ما تبدیل شده است. ما در عصر اسکرول زندگی میکنیم؛ دورانی که در آن اطلاعات نه به صورت عمیق، بلکه به صورت قطرهچکانی، سریع و اغلب سطحی به مغز ما پمپاژ میشود. در این میان، ادبیات کلاسیک و رمانهای مدرن شبیه به جزایری دورافتاده به نظر میرسند که گویی تنها عدهای خاص در آنها سکونت دارند. اما واقعیت این است که درست در همین لحظات که احساس میکنیم تربیت اخلاقی و انسانی در حال فروپاشی است، ادبیات بیش از هر زمان دیگری به کمک ما میآید.
بسیاری از تحلیلگران اجتماعی معتقدند که بزرگترین بحران انسان معاصر، نه کمبود اطلاعات، بلکه زوال همدلی است. وقتی ما در شبکههای اجتماعی با اخبار تلخ یا حوادث ناگوار روبهرو میشویم، تنها با یک حرکت انگشت از روی آنها عبور میکنیم. این اسکرول کردن مداوم، نوعی بیحسی عاطفی ایجاد کرده است. اما ادبیات دقیقا عکس این روند عمل میکند. ادبیات ما را وادار به توقف میکند.
رمان؛ آزمایشگاه اخلاق و همدلی
یکی از بزرگترین درسهای تربیتی که ادبیات به ما میدهد، توانایی زیستن در کالبد دیگری است. وقتی شما رمان بینوایان هوگو را میخوانید یا با شخصیتهای داستایوفسکی در جنایت و مکافات همراه میشوید، دیگر فقط خودتان نیستید. شما فقر را با ژان والژان حس میکنید و تلاطم وجدان را با راسکولنیکوف تجربه میکنید. این همان چیزی است که روانشناسان آن را تئوری ذهن مینامند؛ یعنی توانایی درک اینکه دیگران ممکن است باورها، امیال و احساساتی متفاوت از ما داشته باشند.
در دنیای واقعی، ما اغلب بر اساس کلیشهها قضاوت میکنیم. مثلا در فضای مجازی، آدمها به سرعت به دو دسته سیاه و سفید، یا دوست و دشمن تقسیم میشوند. اما در یک رمان خوب، شخصیتها خاکستری هستند. شما یاد میگیرید که حتی یک خطاکار هم میتواند رنج بکشد و حتی یک قهرمان هم ممکن است دچار لغزش شود. این درس بزرگ ادبیات، یعنی رواداری و پرهیز از قضاوت زودهنگام، همان چیزی است که جامعه امروز ما برای کاهش تنشهای اجتماعی به شدت به آن نیاز دارد.
ادبیات در برابر دیکتاتوری تصویر
تصویر، لقمهای آماده است. وقتی فیلمی میبینید، کارگردان تصمیم گرفته است که چهره شخصیت، چیدمان اتاق و حتی لحن صدا چگونه باشد. تخیل شما در سینما تا حد زیادی مصرفکننده است. اما در ادبیات، شما شریک جرم نویسنده هستید. نویسنده مینویسد: او غمگین بود و شما هستید که در ذهنتان، از میان تمام غمهایی که تا به حال دیدهاید، تصویری برای این جمله میسازید.
این فرآیند تصویرسازی ذهنی، یکی از قویترین ابزارهای تربیت ذهن است. کتابخوانی باعث میشود بخشهایی از مغز که مسئول تمرکز طولانیمدت هستند، تقویت شوند. در حالی که اسکرول کردن در اینستاگرام مغز را به دریافت پاداشهای فوری و دوپامین سریع عادت میدهد، خواندن یک رمان پانصد صفحهای به ما صبر و تامل میآموزد. تربیت انسان یعنی همین؛ یعنی توانایی عبور از لذتهای آنی برای رسیدن به یک فهم عمیقتر و پایدارتر.
مصداقهای روز؛ از بوکتاک تا بازگشت به کلاسیکها
جالب است بدانید که بر خلاف تصور عمومی، نسل جدید یعنی نسل زد به شدت در حال بازگشت به کتابخوانی است. پدیده بوکتاک در اپلیکیشن تیکتاک، باعث شده است که کتابهای قدیمی و رمانهای اخلاقگرا دوباره به لیست پرفروشترینها برگردند. جوانانی که تمام روز را در فضای مجازی سپری میکنند، ناگهان متوجه شدهاند که برای فهم رنجهای درونی خود، به چیزی عمیقتر از یک ویدئوی چند ثانیهای نیاز دارند.
مثلا رمانهایی که به موضوعات عدالت اجتماعی یا چالشهای تربیتی میپردازند، دوباره ترند شدهاند. وقتی یک کاربر تیکتاکی ویدئویی درباره تجربهاش از خواندن رمان برادران کارامازوف میسازد و از این میگوید که چگونه این کتاب نگاهش را به بخشش عوض کرده، یعنی ادبیات هنوز زنده است و کارکرد تربیتیاش را در قلب تکنولوژی هم حفظ کرده است.
شعر؛ فشردهترین فرم تربیت اخلاقی
اگر رمان را آزمایشگاه اخلاق بدانیم، شعر، جوهره آن است. شعر به ما یاد میدهد که با کلمات مهربان باشیم. انسانی که با شعر بزرگ میشود، کلمات را ابزاری برای زخمی کردن دیگران نمیبیند، بلکه قدرت جادویی آنها را درک میکند. در فرهنگ ما، اشعار سعدی یا حافظ تنها آرایههای ادبی نیستند؛ آنها دستورالعملهای زیست اخلاقی هستند.
در دنیای امروز که زبان در شبکههای اجتماعی به سمت خشونت و ابتذال رفته است، بازگشت به شعر میتواند نوعی پاکسازی زبانی و به دنبال آن پاکسازی روانی ایجاد کند. شعر به ما میآموزد که به جهان با حیرت نگاه کنیم. انسانی که اهل حیرت باشد، کمتر دچار غرور میشود و این اولین قدم در مسیر تربیت دینی و اخلاقی است.
آیا ادبیات میتواند جایگزین آموزشهای مستقیم شود؟
اشتباه بزرگ سیستمهای تربیتی این است که تصور میکنند اخلاق را باید با فرمول و بخشنامه یاد داد. اما اخلاق آموختنی نیست، بلکه چشیدنی است. ادبیات این فرصت را فراهم میکند که ما اخلاق را در بستر زندگی بچشیم. به جای اینکه به کسی بگوییم دروغ بد است، وقتی او در یک داستان با تبعات ویرانگر یک دروغ کوچک بر زندگی چند نسل آشنا میشود، آن را با تمام وجود درک میکند.
در عصر اسکرول، ما بیش از هر زمان دیگری به داستان نیاز داریم تا به یاد بیاوریم که زیر پوست این همه تکنولوژی و اعداد و ارقام، هنوز قلبی میتپد که به محبت، بخشش و فداکاری نیاز دارد. ادبیات به ما یادآوری میکند که انسان بودن یک پروژه تمامشدنی نیست، بلکه مسیری است که هر روز باید در آن حرکت کنیم.
کتابخوانی در عصر حاضر، نوعی مقاومت است؛ مقاومت در برابر سطحیشدن، مقاومت در برابر فراموشی و مقاومت در برابر از دست دادن ویژگیهای انسانی. اگر میخواهیم نسلی تربیت کنیم که در برابر ناملایمات زندگی تاب بیاورد و در برخورد با دیگران، انصاف و مروت داشته باشد، راهی جز آشتی دادن آنها با قفسههای کتاب نداریم. ادبیات شاید نتواند جهان را به سرعت تغییر دهد، اما قطعا میتواند انسانی را که قرار است جهان را بسازد، تغییر دهد.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0