امام یعنی راهبلد مهربان
مبلغ – سرویس کودک: خیلی وقتها پدر و مادرها یا مربیان میپرسند چگونه میشود مفهوم امامت را برای کودک توضیح داد بدون اینکه بحث پیچیده شود. کودک با واژههایی مثل حجت الهی، عصمت یا جانشینی پیامبر ارتباط برقرار نمیکند. او با تصویر، تجربه و داستان زندگی میکند. پس باید امامت را به زبان تصویر برایش تعریف کرد.
بیایید با یک داستان شروع کنیم.
روزی یک کلاس سوم دبستان تصمیم گرفت به اردو برود. قرار بود بچهها به یک باغ بزرگ خارج از شهر بروند؛ جایی پر از درخت، مسیرهای پیچدرپیچ و چند دریاچه کوچک. همه هیجانزده بودند. اما وقتی اتوبوس به باغ رسید، معلم بچهها را جمع کرد و گفت اینجا بزرگ است و اگر هرکس برای خودش راه بیفتد ممکن است گم شود. برای همین باید یک راهبلد همراه ما باشد.
در همین لحظه مردی مهربان که باغ را مثل کف دستش میشناخت به جمع آنها اضافه شد. او همه مسیرها را بلد بود، میدانست کدام راه به دریاچه میرسد، کدام مسیر خطرناک است و کجا زمین لغزنده است. بچهها با خیال راحت پشت سر او حرکت کردند. هر وقت به دو راهی میرسیدند، او بهترین مسیر را انتخاب میکرد. اگر جایی خطر داشت، از قبل هشدار میداد. اگر کسی عقب میماند، صبر میکرد تا برسد.
در میان راه، یکی از بچهها گفت خودمان هم میتوانیم راه را انتخاب کنیم. چرا باید همیشه پشت سر او برویم؟ هنوز چند دقیقه نگذشته بود که همان بچه وارد مسیری شد که به باتلاق کوچکی ختم میشد و کفشش در گل فرو رفت. تازه آنجا فهمید داشتن یک راهبلد چقدر مهم است.
وقتی عصر شد و همه سالم و خوشحال به اتوبوس برگشتند، معلم گفت اگر راهبلد همراه ما نبود، ممکن بود بعضیها گم شوند یا آسیب ببینند.
حالا میتوان از کودک پرسید: به نظرت اگر در زندگی هم یک باغ بزرگ داشته باشیم، چه میشود؟ باغی که اسمش دنیاست. پر از راههای مختلف، انتخابهای گوناگون، بعضی امن و بعضی خطرناک. آیا در چنین دنیایی فقط کتاب کافی است یا به یک راهبلد هم نیاز داریم؟
اینجاست که مفهوم امامت آرامآرام شکل میگیرد.
میتوان گفت خداوند برای اینکه ما در باغ دنیا گم نشویم، فقط یک نقشه نفرستاده است. قرآن مثل نقشه است؛ خیلی مهم و دقیق. اما کنار نقشه، یک راهبلد هم قرار داده است. کسی که خودش راه را درست میرود، اشتباه نمیکند و ما میتوانیم با خیال راحت به او اعتماد کنیم. به این راهبلد میگوییم امام.
برای اینکه مثال روشنتر شود، میتوان از موقعیتهای امروزی کمک گرفت. خیلی از بچهها تجربه استفاده از نرمافزارهای مسیریاب را دارند. وقتی خانواده با ماشین به سفر میروند، اگر مسیر را بلد نباشند، از مسیریاب استفاده میکنند. مسیریاب بهترین و امنترین راه را پیشنهاد میدهد و اگر اشتباه برویم، میگوید برگردید و مسیر را اصلاح کنید.
میشود به کودک گفت امام در زندگی ما مثل یک مسیریاب الهی است، با این تفاوت که او یک انسان واقعی و الگوی زنده است. او فقط راه را نشان نمیدهد، خودش هم همان راه را میرود. اگر درباره مهربانی حرف میزند، خودش مهربانترین است. اگر از عدالت میگوید، خودش عادلترین است.
در توضیح سادهتر، میتوان گفت امام یعنی بهترین شاگرد کلاس انسانیت که خدا او را انتخاب کرده تا بقیه از او یاد بگیرند. نه فقط به خاطر اینکه درسش خوب بوده، بلکه چون هیچوقت تقلب نکرده، دروغ نگفته و همیشه درستترین انتخاب را انجام داده است.
گاهی کودکان میپرسند مگر پیامبر نبود؟ چرا بعد از پیامبر باز هم به امام نیاز داریم؟ اینجا هم میشود از همان مثال اردو استفاده کرد. اگر معلم اصلی مدرسه مدتی نباشد، آیا کلاس را بدون مسئول رها میکنند؟ نه. یک معلم دیگر که مورد اعتماد مدیر است کلاس را اداره میکند تا نظم به هم نخورد. در باور شیعه، امامان ادامهدهنده راه پیامبر هستند؛ کسانی که همان مسیر درست را بدون انحراف ادامه میدهند.
مهم است که در این توضیحها، امام را فقط یک شخصیت تاریخی معرفی نکنیم. اگر کودک تصور کند امام فقط مربوط به گذشته است، ارتباط عاطفی شکل نمیگیرد. میتوان گفت همانطور که در هر زمان مردم به راهنمای خوب نیاز دارند، خدا هیچوقت زمین را بدون راهبلد رها نمیکند. حتی اگر ما او را نبینیم، بودنش مثل خورشید پشت ابر است؛ نور میدهد، حتی اگر مستقیم دیده نشود.
در فضای امروز که کودکان با قهرمانهای کارتونی و ابرقهرمانهای سینمایی بزرگ میشوند، میتوان از همین فضا استفاده کرد. بسیاری از این قهرمانها قدرت ویژه دارند تا شهر را از خطر نجات دهند. اما تفاوت امام با این قهرمانهای خیالی این است که قدرت او واقعی و اخلاقی است؛ او با شمشیر لیزری یا لباس عجیب نمیآید، بلکه با دانایی، مهربانی و عدالت جامعه را هدایت میکند.
در گفتوگو با کودک باید اجازه داد سؤال بپرسد. اگر بپرسد چرا همه مردم از امام پیروی نکردند، میتوان گفت حتی در همان اردو هم ممکن است بعضیها حرف راهبلد را گوش نکنند. داشتن راهبلد به معنای اجبار نیست؛ هرکس میتواند انتخاب کند، اما انتخاب درست نتیجه بهتری دارد.
مفهوم امامت وقتی برای کودک جا میافتد که آن را با احساس امنیت پیوند بزنیم. اینکه بداند خدا ما را تنها نگذاشته و همیشه کسی هست که راه درست را میشناسد. امام در ذهن کودک باید تصویری از مهربانی، شجاعت، عدالت و دانایی باشد؛ نه صرفاً نامی که باید حفظ شود.
اگر این تصویر درست ساخته شود، بعدها که کودک بزرگتر شد و با مباحث عمیقتری مثل فلسفه امامت، دلایل عقلی و تاریخی آن آشنا شد، پایه عاطفی و ذهنی لازم را دارد. او دیگر با یک واژه ناآشنا روبهرو نیست، بلکه با همان راهبلد مهربانی روبهروست که در باغ داستانی کودکیاش، دست بچهها را گرفته بود تا گم نشوند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0