نه یک دستور، بلکه یک عشق
مبلغ – سرویس خانواده: در سالهایی که کودکان هنوز جهان را با بازی، قصه، رنگ و تقلید میشناسند، هر مفهوم تربیتی اگر بخواهد در جان آنها بنشیند، باید از درِ محبت وارد شود. حیا هم از همین جنس است. حیا را نمیتوان مثل یک قانون خشک، به کودک تحمیل کرد و انتظار داشت که بعدها در شخصیت او ریشه بدواند. این مفهوم، پیش از آنکه در پوشش دیده شود، باید در احساس امنیت، عزت نفس، احترام به بدن و علاقه به آراستگی متین شکل بگیرد. به همین دلیل، نقش مادر در آشنا کردن دختر با چادر و پوشش اسلامی، بسیار بیشتر از خریدن یک پارچه مشکی یا تکرار چند توصیه مستقیم است. مادر در واقع معمار یک تجربه عاطفی است؛ تجربهای که اگر درست ساخته شود، چادر برای دختر نه نشانه محدودیت، بلکه نشانه هویت، وقار و شباهت به یک الگوی دوستداشتنی خواهد بود.
بخش مهمی از این ماجرا به الگوپذیری کودک برمیگردد. دختر خردسال، پیش از آنکه استدلالهای دینی را بفهمد، رفتار مادر را میبیند. اگر مادر، پوشش خود را با آرامش، علاقه، آراستگی و عزت همراه کند، کودک از همان ابتدا این پیام را میگیرد که حجاب چیزی تحمیلی و خستهکننده نیست. برعکس، اگر مادر مدام از سختی چادر، دردسر پوشش، گرما، محدودیت یا نگاه دیگران شکایت کند، بعید است کودک بتواند با این پدیده ارتباط مثبت برقرار کند. اینجا همان جایی است که تربیت غیرمستقیم از صدها جمله مستقیم اثرگذارتر میشود. دختری که میبیند مادرش هنگام بیرون رفتن با شوق و احترام چادرش را برمیدارد، آن را مرتب میکند و به آن به چشم بخشی از شخصیت خود نگاه میکند، در ذهنش تصویری گرم از پوشش دینی میسازد.
در سالهای اخیر، خیلی از مادران با پدیدهای تازه روبهرو شدهاند؛ کودکانی که از سنین پایین در معرض کارتونها، اینفلوئنسرها، ویترین فروشگاهها و دنیای پرزرقوبرق شبکههای اجتماعی قرار میگیرند. حتی اگر کودک گوشی شخصی نداشته باشد، باز هم از طریق اطرافیان، مهمانیها و فضای عمومی جامعه، با الگوهای مختلف پوشش آشنا میشود. در چنین شرایطی، اگر خانواده بخواهد فقط با دستور بگوید این را بپوش و آن را نپوش، معمولاً در یک رقابت سخت با دنیای تصویر و جذابیتهای بیرونی شکست میخورد. راه درست، جذاب کردن تجربه پوشش اسلامی است. یعنی مادر باید بتواند از چادر و حجاب، یک حس خوب، یک بازی شیرین، یک نشانه رشد و حتی یک خاطره دوستداشتنی بسازد.
یکی از راهکارهای خلاقانه، استفاده از بازی در آموزش پوشش است. کودکان با بازی یاد میگیرند، نه با سخنرانی. میتوان برای دختر خردسال، چادرهای کوچک، روسریهای رنگی مناسب سن او یا لباسهایی طراحی کرد که هم وقار داشته باشند و هم با روحیه کودکانه او هماهنگ باشند. گاهی یک چادر نماز کوچک با گلهای ظریف یا یک مقنعه سبک و زیبا، خیلی بیشتر از دهها نصیحت اثر میگذارد. وقتی کودک حس کند این پوشش بخشی از دنیای شیرین خودش است، راحتتر آن را میپذیرد. حتی میتوان در خانه بازیهایی طراحی کرد که در آن کودک نقش مهمان، معلم، یا بانوی نمازخوان را بازی کند. در این بازیها، پوشش دیگر یک تکلیف سنگین نیست، بلکه جزئی از نقشآفرینی لذتبخش اوست.
قصهگویی هم در این میدان، ابزار بسیار مهمی است. مادرانی که میخواهند مفهوم حیا را در ذهن کودک زنده کنند، بهتر است به جای گفتن جملههایی مثل دختر خوب اینطور لباس میپوشد، از قصه کمک بگیرند. قصه دختری که یاد گرفته برای خودش حریم قائل باشد، قصه مادری که دخترش را با آرامش به سمت وقار هدایت کرده، یا حتی روایتهایی امروزی از مدرسه و مهمانی و انتخاب لباس، میتواند اثر عمیقی بگذارد. نکته مهم این است که قصهها نباید کودک را بترسانند یا او را دچار احساس گناه کنند. کودک باید بفهمد حیا یعنی ارزشمند بودن، نه ترسیدن از دیده شدن. اگر این پیام به درستی منتقل شود، دختر کمکم پوشش را به عنوان محافظ شخصیت خود میبیند، نه زندان آزادیاش.
یکی از خطاهای رایج در برخی خانوادهها این است که چادر را خیلی زود به میدان درگیری تبدیل میکنند. مثلاً کودک هنوز درکی از موقعیتهای اجتماعی ندارد، اما مادر اصرار میکند که در هر جمعی حتماً با شکل خاصی حاضر شود. این اصرار اگر با روحیه و سن کودک هماهنگ نباشد، نتیجه معکوس میدهد. تربیت موفق، تربیت تدریجی است. همانطور که کسی از یک نهال انتظار درخت تنومند ندارد، از کودک خردسال هم نباید انتظار داشت که با فهم کامل، همه لوازم حجاب را بپذیرد. هنر مادر این است که مرحله به مرحله پیش برود. یک روز با علاقهمند کردن به پوشش در فضای عبادت، یک روز با تشویق به انتخاب لباسهای پوشیدهتر، و روزی دیگر با آشنا کردن او با معنای وقار در بیرون از خانه.
در فضای امروز، مسئله مقایسه هم بسیار جدی است. کودک میبیند بعضی همسالانش لباسهایی دارند که از نظر رنگ و مدل برایش جذابتر است. اگر مادر نتواند میان پوشش اسلامی و حس زیباییدوستی کودک پیوند برقرار کند، ممکن است دختر احساس کند حجاب یعنی محروم شدن از زیبایی. اینجاست که سلیقه مادر اهمیت پیدا میکند. پوشش دینی برای کودک نباید بیروح، بیرنگ و صرفاً دستوری باشد. میشود در عین رعایت حدود، از رنگهای مناسب، پارچههای لطیف، دوختهای شیک و اکسسوریهای متین و کودکانه استفاده کرد. دختری که احساس کند میتواند هم زیبا باشد و هم باوقار، با پوشش اسلامی آشتی بیشتری پیدا میکند. مادر باید این پیام را در عمل منتقل کند که آراستگی، رقیب حیا نیست؛ همراه آن است.
نکته دیگر، پیوند دادن حجاب با مناسبتهای خوش و تجربههای مثبت است. مثلاً اگر مادر فقط هنگام تذکر، دعوا یا محدودیت از پوشش حرف بزند، ذهن کودک بین حجاب و تلخی رابطه برقرار میکند. اما اگر در روزهای شیرین مثل جشن تکلیفهای کودکانه، رفتن به حرم، شرکت در مراسمهای شاد مذهبی، یا حتی ثبت یک عکس یادگاری خانوادگی با پوششهای هماهنگ و زیبا از این مفهوم استفاده شود، کودک احساس میکند این پوشش بخشی از لحظههای دوستداشتنی زندگی اوست. خیلی از دختران، علاقه به چادر را نه از کلاس رسمی، بلکه از تجربه دیدن مادر، مادربزرگ یا خواهر بزرگتر در فضاهای معنوی و صمیمی به دست آوردهاند.
در این میان، لحن مادر تعیینکننده است. اگر حجاب همیشه با امر و نهی تند، مقایسه با دیگران یا سرزنش همراه باشد، کودک در برابر آن مقاومت میکند. اما اگر مادر با زبان همدلانه حرف بزند، مثلاً بگوید این لباس به تو وقار میدهد، تو با این پوشش خیلی خانمانه و دوستداشتنی میشوی، یا این روسری کوچک چقدر به تو میآید، کودک احساس پذیرش و ارزشمندی میکند. تربیت دینی وقتی موفق است که عزت نفس کودک را بالا ببرد، نه اینکه او را دائماً متهم به کمتوجهی یا بدرفتاری کند.
پدر هم در این مسیر نقش مکمل دارد. وقتی پدر با احترام از پوشش متین مادر یاد میکند یا نسبت به انتخابهای دخترش با زبان محبت واکنش مثبت نشان میدهد، کودک میفهمد که حیا در منطق خانواده، یک ارزش واقعی است. اگر پدر بیتفاوت باشد یا در عمل، ظاهرهای متضاد را تشویق کند، کار مادر سختتر میشود. هماهنگی پدر و مادر در این موضوع، از عوامل مهم موفقیت است.
واقعیت این است که چادر کردن دختران، اگر فقط به پوشاندن ظاهر تقلیل پیدا کند، ممکن است در سالهای بعد با کوچکترین موج فرهنگی فرو بریزد. آنچه ماندگار است، پیوند عاطفی و هویتی با مفهوم حیا است. مادر باید کاری کند که دخترش احساس کند پوشش، ادامه طبیعی شخصیت اوست. دختری که از کودکی یاد گرفته بدنش حرمت دارد، نگاهش حرمت دارد، رفتار و خنده و حضورش حرمت دارد، در نوجوانی و جوانی هم راحتتر میتواند پوشش را با معنا حفظ کند. آن وقت چادر، اگر انتخاب شود، از سر عشق خواهد بود، نه از سر ترس.
در روزگاری که بازار تربیت سریع و نسخههای فوری داغ است، این حقیقت را نباید فراموش کرد که حیا، محصول رابطه است. رابطه گرم مادر و دختر، رابطه محترمانه خانواده با بدن و پوشش، رابطه شیرین کودک با فضاهای معنوی و رابطه درست میان زیبایی و وقار. اگر این پیوندها شکل بگیرد، چادر دیگر یک پارچه روی سر کودک نیست؛ تبدیل به نشانهای از یک حس درونی میشود که سالها بعد هم میتواند او را در طوفانهای فرهنگی حفظ کند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0