از کافه و دانشگاه تا مسجد و هیئت
مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ: در سالهای اخیر، یکی از پرتکرارترین پرسشها در میان جوانان، دانشجویان و حتی خانوادهها این بوده که آیا میتوان در دنیای امروز مدرن بود و در عین حال هویت دینی را حفظ کرد؟ این سوال دیگر فقط یک بحث نظری در کلاسهای دانشگاه یا نشستهای فرهنگی نیست. کافی است نگاهی به سبک زندگی نسل جدید بیندازیم؛ جوانی که صبح در دانشگاه در کلاس هوش مصنوعی شرکت میکند، عصر در یک کافه با دوستانش قرار دارد، شب در شبکههای اجتماعی فعال است و آخر هفته هم شاید در مسجد یا هیئت حضور پیدا کند. برای برخی، این تصویر متناقض به نظر میرسد؛ گویی میان کافه و مسجد، میان دانشگاه و هیئت، میان تکنولوژی و دینداری، دیواری بلند کشیده شده است. اما واقعیت این است که این دیوار در بسیاری مواقع ساخته ذهنهای دوگانهساز است، نه اقتضای واقعی زندگی.
مدرن بودن، در معنای درست خود، به معنای بهرهگیری از دستاوردهای جدید، نظم، آگاهی، فناوری، دانش و توانایی زیستن در جهان امروز است. هویت دینی نیز به معنای پایبندی آگاهانه به باورها، ارزشها، اخلاق و سبک زیستی است که ریشه در ایمان دارد. تعارض آنجا شکل میگیرد که مدرن بودن را با بیقیدی، مصرفزدگی یا بریدن از گذشته یکی بدانیم و دینداری را نیز به مجموعهای از ظواهر منجمد و بیارتباط با واقعیت زندگی فروبکاهیم. در حالی که نه دین اصیل چنین تصویری از خودش ارائه میدهد و نه مدرنیته، لزوما به معنای ستیز با ریشههاست.
امروز در فضای مجازی و بهویژه در شبکههایی مثل اینستاگرام و تیکتاک، نوعی القای مستمر دیده میشود که اگر کسی بهروز، خوشپوش، اهل یادگیری زبان، سفر، تکنولوژی و فعالیت اجتماعی باشد، آرامآرام از هویت دینی فاصله میگیرد. در نقطه مقابل، گاهی در برخی محافل سنتی نیز این نگاه دیده میشود که هرچه رنگ و بوی جدید دارد، مشکوک است و هر جوانی که از ادبیات روز، ابزار دیجیتال یا سبکهای نوین ارتباطی استفاده میکند، لابد از دینداری فاصله گرفته است. هر دو نگاه، سادهسازی مسئله است. جوان امروز در جهانی زندگی میکند که هم باید زبان زمانهاش را بفهمد و هم ریشههای هویتی خود را گم نکند. مسئله اصلی نه حذف یکی به نفع دیگری، بلکه یاد گرفتن هنر جمع میان این دو است.
نمونههای این جمع را در زندگی روزمره بسیار میتوان دید. دانشجویی را تصور کنید که در دانشگاه شریف یا تهران روی یک پروژه علمی پیشرفته کار میکند، زبان انگلیسیاش قوی است، در فضای دیجیتال حضور حرفهای دارد، اما در عین حال نسبت به نماز، حلال و حرام، احترام به والدین و حضور در مناسبتهای دینی نیز حساس است. یا دختری را در نظر بگیرید که هم در جلسات علمی و مهارتی شرکت میکند، هم کتابهای روز دنیا را میخواند، هم در فعالیتهای اجتماعی فعال است و در عین حال برای حجاب، عفاف، دعا و ارتباط معنوی با خدا نیز جایگاه جدی قائل است. اینها نمونههای استثنایی نیستند؛ بخشی از واقعیت جامعه امروزند، هرچند کمتر در قاب رسانههایی دیده میشوند که از تضاد تغذیه میکنند.
یکی از مشکلات مهم در این زمینه، تقلیل هویت دینی به چند نشانه ظاهری و تقلیل مدرن بودن به چند نماد مصرفی است. ممکن است کسی ظاهر بسیار امروزی داشته باشد، اما در عمل اسیر موجهای بیفکری، مدهای زودگذر و بحران هویت باشد. در مقابل، ممکن است جوانی در دل جهان جدید زندگی کند، اما در تصمیمهای مهم، یک قطبنمای روشن اخلاقی و ایمانی داشته باشد. هویت دینی یعنی دانستن اینکه من کیستم، به چه چیزی باور دارم، در برابر فشار جمعی تا کجا میایستم، چه چیزی برایم خط قرمز است و در بزنگاهها به کدام منبع برای معنا گرفتن رجوع میکنم. این هویت اگر عمیق باشد، نه با ورود به دانشگاه از بین میرود، نه با رفتن به کافه، نه با استفاده از گوشی هوشمند و نه با فعالیت در جهان مدرن.
اتفاقا اگر از زاویهای دقیقتر نگاه کنیم، جهان مدرن بیش از هر زمان دیگری انسان را نیازمند هویت دینی میکند. در دنیایی که انتخابها بیشمار شده، سرعت زندگی بالا رفته، مرز میان حقیقت و تبلیغات کمرنگتر شده و انسان مدام زیر بمباران اطلاعات قرار دارد، کسی میتواند تعادل خود را حفظ کند که درونش به یک تکیهگاه مطمئن وصل باشد. هویت دینی در چنین فضایی شبیه ریشههای یک درخت است؛ هرچه بادها شدیدتر شوند، نیاز به ریشه عمیقتر بیشتر میشود. کسی که فقط ظاهر مدرن را گرفته اما از درون تهی است، با هر موجی جابهجا میشود. اما جوانی که معنای زندگی، اخلاق، مسئولیت، خانواده و آینده را از منظری ایمانی فهم کرده، در جهان امروز هم میتواند فعال، خلاق و پیشرو باشد.
در این میان، دانشگاه یکی از مهمترین میدانهای این آزمون است. دانشگاه فقط محل انتقال دانش نیست؛ جایی است که هویتها در آن بازتعریف میشوند. جوانی که وارد دانشگاه میشود، ناگهان با طیف گستردهای از سبکهای زندگی، دیدگاهها، روابط و انتخابها روبهرو میشود. اگر او از خانه، مدرسه و محیط دینی فقط یک دینداری شعاری و سطحی گرفته باشد، طبیعی است که در نخستین برخورد با جهان متنوع دانشگاه دچار تزلزل شود. اما اگر هویت دینی او بر پایه فهم، گفتوگو و تجربه زیسته شکل گرفته باشد، نه تنها در دانشگاه آسیب نمیبیند، بلکه میتواند یک عنصر اثرگذار هم باشد. او میفهمد که مسجد فقط جایی برای مراسم نیست، بلکه میتواند پایگاه گفتوگو، همدلی، رشد و بازسازی روحی در دل شلوغی زندگی باشد.
کافه هم در این بحث نماد مهمی است. برای برخی، کافه فقط یک مکان مصرفی یا نشانهای از سبک زندگی غربزده است، اما واقعیت این است که کافه در زندگی نسل جدید اغلب یک فضای گفتوگو، قرار، فکر کردن، مطالعه یا معاشرت است. مسئله این نیست که کافه خوب است یا بد، بلکه این است که انسان با چه هویتی وارد آن میشود و چه نسبتی با محیط برقرار میکند. همان جوانی که در کافه با دوستش درباره آینده شغلی، دغدغههای فکری یا مسائل اجتماعی حرف میزند، اگر هویت دینی روشنی داشته باشد، لزوما در تضاد با ایمانش قرار نگرفته است. مشکل از جایی آغاز میشود که هر محیطی انسان را به تدریج از خودش تهی کند و او فقط برای پذیرفته شدن در جمع، از اصولش فاصله بگیرد.
هیئت و مسجد نیز اگر بخواهند برای نسل جدید معنا داشته باشند، باید از حالت صرفا مناسکی و یکسویه خارج شوند و به نیازهای واقعی جوان امروز پاسخ دهند. جوانی که با پرسشهای عمیق درباره آینده، شغل، رابطه، هویت، عدالت، امید و معنای زندگی روبهروست، اگر در مسجد فقط با تکرارهای بیارتباط با زیست روزمرهاش مواجه شود، احساس فاصله میکند. اما اگر مسجد و هیئت بتوانند با زبان امروز، با درک واقعیت نسل جدید و با حفظ اصالت معارف، برای این پرسشها راه نشان دهند، همان جوانی که در دانشگاه و کافه حضور دارد، با رغبت به این فضاها هم بازمیگردد. مشکل بسیاری از اوقات، نه در اصل دین، بلکه در نحوه عرضه و روایت آن است.
امروز حتی برخی از چهرههای موفق علمی، فرهنگی و اجتماعی کشور، نمونه روشنی از جمع میان این دو ساحت هستند. کسانی که هم در عرصه فناوری، پزشکی، هنر یا کارآفرینی فعالاند و هم تعلق دینی خود را حفظ کردهاند. این تجربهها باید بیشتر روایت شوند. نسل جدید به جای نصیحتهای کلی، به دیدن الگوهای واقعی نیاز دارد. باید نشان داد که میشود هم زبان دنیا را دانست و هم زبان دعا را فراموش نکرد. میشود هم در رقابت علمی موفق بود و هم نسبت به اخلاق و معنویت حساس ماند. میشود هم از ابزارهای جدید استفاده کرد و هم اسیر آنها نشد. این همان چیزی است که خانوادهها نیز باید در خانه تمرین کنند؛ نه با ایجاد ترس از جهان جدید، بلکه با تقویت قدرت تشخیص، گفتوگو و اعتماد به نفس هویتی.
در بسیاری از خانوادهها، شکاف نسلی دقیقا از همینجا آغاز میشود. والدین گاهی از ترس از دست رفتن دین، با هر نماد جدیدی مقابله میکنند و فرزندان نیز از ترس قضاوت شدن، پرسشهای واقعی خود را پنهان میکنند. نتیجه این میشود که جوان پاسخ سوالهایش را از فضای مجازی، اینفلوئنسرها یا محفلهای نامطمئن میگیرد. در حالی که اگر خانواده بتواند فضایی امن برای گفتوگو فراهم کند، بخش بزرگی از این تعارضها قابل حل است. پدر و مادری که به جای واکنش عصبی، با حوصله درباره نسبت دین با دانشگاه، پوشش، دوستی، تکنولوژی و سبک زندگی حرف میزنند، در واقع به فرزندشان کمک میکنند تا میان مدرن بودن و بیریشگی فرق بگذارد.
واقعیت این است که هویت دینی اگر درست فهم و درست زیسته شود، مانع مدرن بودن نیست؛ بلکه به آن جهت میدهد. دین قرار نیست انسان را از جهان امروز بیرون بکشد، بلکه قرار است او را در دل این جهان، اخلاقمندتر، عاقلتر، مقاومتر و انسانیتر نگه دارد. جوانی که به این جمعبندی برسد، دیگر میان کافه و مسجد، دانشگاه و هیئت، فناوری و معنویت، یکی را قربانی دیگری نمیکند؛ بلکه یاد میگیرد در هرکدام، خودش باقی بماند و ریشههایش را با خود ببرد.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0