در جستجویِ کیمیایِ بخشش؛ عبور از سدِ مالکیت برایِ رسیدن به فراوانیِ جان

فراتر از انفاق؛ چرا سفره‌یِ امام حسن (ع) هرگز جمع نمی‌شد؟

در حالی که جهانِ مدرن با تکیه بر انباشتِ سرمایه و مدیریتِ دقیقِ دارایی‌ها تعریف می‌شود، سیره امام حسن مجتبی (ع) روایتی متفاوت از ثروت و قدرت ارائه می‌دهد که در آن، بخشش نه به معنایِ کم شدن، بلکه به مثابهِ راهی برایِ وسعت بخشیدن به حقیقتِ وجودیِ انسان است.

مبلغ – سرویس معارف: اضطرابِ فقدان، یکی از بزرگترین بیماری‌هایِ پنهانِ انسانِ امروز است. ما مدام می‌ترسیم که اگر امروز ببخشیم، فردا چه خواهیم کرد؟ اگر بخشی از دارایی، وقت یا انرژیِ خود را برایِ دیگران هزینه کنیم، سهمِ خودمان چه می‌شود؟ این ترس، ریشه در یک نگاهِ مادی و محدود به جهان دارد که بر اساسِ آن، منابعِ هستی را محدود می‌پنداریم و گمان می‌کنیم هر چه به دستِ دیگری برسد، از سهمِ ما کسر شده است. اما در این میان، تاریخِ زندگیِ امام حسن مجتبی (ع) به عنوانِ کریمِ اهل‌بیت، پارادایمِ جدیدی را به ما عرضه می‌کند. سفره‌ای که در خانه ایشان پهن بود و هرگز جمع نمی‌شد، تنها یک نمادِ ساده از پذیراییِ خوراک نبود؛ بلکه تجلیِ یک اندیشه‌یِ کلانِ اقتصادی و تربیتی بود که باور داشت برکت، نه در نگهداری، بلکه در جریانِ داشتن است. برایِ درکِ این حقیقت، باید به سراغِ نمونه‌هایِ عینی از بخشش‌هایِ ایشان برویم. در بسیاری از روایاتِ تاریخی آمده است که امام حسن (ع) بارها در طولِ زندگیِ خود، نیمی از داراییِ خویش را در راهِ خدا تقسیم کردند. این یعنی ایشان اموالشان را به دو قسمت تقسیم می‌کردند و نیمی از آن را به فقرا می‌بخشیدند.

این عمل، فراتر از یک انفاقِ ساده، یک تمرینِ دائمی برایِ رهایی از بندِ تعلقات بود. فرض کنید امروز در همین جامعه‌یِ پر از تورم و گرانی، کسی بخواهد نیمی از داراییِ خود را ببخشد؛ نگاهِ عمومی به او چگونه خواهد بود؟ احتمالاً او را دیوانه یا ساده‌لوح می‌خوانند. اما نگاهِ امام، نگاهِ یک تاجرِ الهی بود که می‌دانست این دارایی، در گردشِ میانِ مردم، ارزشِ واقعیِ خود را پیدا می‌کند. ایشان با این کار، به جامعه درسِ گردشِ ثروت و همدلی می‌دادند، نه درسِ توقف و انباشت. یکی از درخشان‌ترین و تامل‌برانگیزترین داستان‌هایِ زندگیِ ایشان، ماجرایِ بخششِ یک نخلستان است. شخصی به نزدِ امام آمد و نیازش را مطرح کرد.

امام (ع) به جایِ آنکه سکه‌ای به او بدهند، کلِ نخلستانی را که در اختیار داشتند به او بخشیدند. تصور کنید در اقتصادِ کشاورزیِ آن روزگار، داشتنِ یک نخلستان به معنایِ تأمینِ امنیتِ غذایی و مالیِ یک خانواده در طولِ سال بود. امام (ع) با این بخششِ بزرگ، در واقع ریشه‌یِ فقر را در آن خانواده خشکاندند. این یعنی بخششِ کریمانه، بخششی است که گیرنده را به خودکفایی برساند، نه اینکه او را مدام محتاجِ کمک‌هایِ خرد نگه دارد. بخششِ امام حسن (ع) هوشمندانه بود؛ ایشان ابزارِ تولیدِ ثروت را می‌بخشیدند تا کرامتِ انسانِ نیازمند حفظ شود. این سبک از بخشش، در دنیایِ امروز ما که بسیاری از خیریه‌ها صرفاً به توزیعِ بسته‌هایِ معیشتیِ کوتاه مدت مشغولند، یک ضرورتِ فراموش شده است. البته که کمک‌هایِ کوچک برایِ رفعِ نیازهایِ لحظه‌ای لازم است، اما آن چیزی که جامعه را تکان می‌دهد و گره‌هایِ بزرگِ فقر را باز می‌کند، کرامتِ ساختاری است. امام حسن (ع) با بخشیدنِ آن نخلستان، به ما می‌آموزد که اگر می‌خواهیم کریم باشیم، باید نگاهِ خود را از رفعِ نیازِ لحظه‌ای به سمتِ توانمندسازیِ پایدار تغییر دهیم. این همان چیزی است که می‌تواند فاصله طبقاتی را ترمیم کند و جامعه را از فروپاشیِ اخلاقی نجات دهد. بخششِ امام، مرز نداشت چون نگاهِ ایشان به کرامتِ انسانی، هیچ محدودیتی را برنمی‌تافت. برایِ ایشان، انسان، صرف‌نظر از عقیده و جایگاهش، محترم بود و این احترام، در قالبِ حمایتِ مالیِ کریمانه بروز می‌یافت. بسیاری از تحلیل‌گرانِ اخلاقی معتقدند که یکی از ریشه‌هایِ اصلیِ سردیِ روابط در میانِ خانواده‌ها و جامعه‌یِ مدرن، همین روحیه حسابگریِ بیش از حد است.

ما یاد گرفته‌ایم که همه چیز را با خط‌کشِ مصلحت بسنجیم. اما در سیره امام حسن (ع)، مصلحت‌اندیشی‌هایِ دنیاییِ ما جایی نداشت. یک‌بار فردی نزدِ ایشان آمد و تقاضایِ کمک کرد، در حالی که امام در حالِ استراحت بودند. ایشان بی‌درنگ برخاستند و تمامِ داراییِ نقدیِ موجود در خانه را که در اختیار داشتند به او دادند و فرمودند که این تنها داراییِ ماست، ولی چون تو درخواست کردی، ما از بخششِ آن دریغ نمی‌کنیم. این یعنی اولویتِ نیازِ مؤمن بر مصلحتِ شخصی. این رفتار برایِ انسانِ امروزی که حتی حاضر نیست وقتِ اضافه خود را برایِ حلِ مشکلِ یک همکار بگذارد، بسیار درس‌آموز است. ما همواره نگرانِ فرداییم، اما امام حسن (ع) نگرانِ لحظه‌ای بود که یک انسان با دلی شکسته و نیازی بی‌پاسخ از درِ خانه‌یِ ایشان برود. نکته‌یِ بسیار ظریف در این میان، نحوه برخوردِ ایشان با دریافت‌کنندگانِ کمک است. ایشان هرگز به دنبالِ این نبودند که با کمک کردن، کسی را خوار کنند یا به او احساسِ بدهکار بودن بدهند. در فرهنگِ ما امروز، گاهی بخشش‌هایِ ما با منت یا تحقیر همراه است. مثلاً در فضایِ مجازی می‌بینیم که برخی افراد با فیلم گرفتن از لحظه‌یِ کمک به یک نیازمند، در واقع دارند به او توهین می‌کنند و حریمِ خصوصیِ او را می‌شکنند. اما در سیره امام حسن (ع)، بخشش‌ها همواره با حفظِ حرمتِ انسانی همراه بود.

ایشان چنان رفتار می‌کردند که گویی خودِ امام، مدیونِ آن فردِ نیازمند است که اجازه داده ایشان توفیقِ بخشش پیدا کنند. این وارونگیِ روان‌شناختی، همان چیزی است که امام حسن (ع) را به کریمِ اهل‌بیت تبدیل کرد. ایشان نمی‌گفتند من به تو کمک می‌کنم، بلکه می‌گفتند تو به من کمک می‌کنی تا من به پروردگارم نزدیک‌تر شوم. این نگاهِ توحیدی به دارایی، تمامِ محاسباتِ ما را به هم می‌ریزد. اگر ما باور داشته باشیم که داراییِ واقعی، آن چیزی نیست که در حسابِ بانکی‌مان ذخیره کرده‌ایم، بلکه آن چیزی است که با دستانِ خود بخشیده‌ایم، دیگر ترسی از انفاق نداریم. امام حسن (ع) این حقیقت را با تمامِ وجود درک کرده بودند. ایشان می‌دانستند که سفره‌شان هرگز جمع نمی‌شود، چون منبعِ رزق، بی‌پایان است. کسی که به این حقیقتِ بزرگ رسیده باشد، دیگر نگرانِ این نیست که سهمش کم شود. این همان آرامشِ عمیقی است که در نگاهِ حضرت در هنگامِ بذلِ اموال دیده می‌شد. ایشان با چهره‌ای گشاده و تبسمی آرام، از دارایی‌هایِ خود می‌گذشتند، چون می‌دانستند که این گذشتن، بازگشاییِ دریچه‌هایِ رحمتِ الهی است.

در زندگیِ پرهیاهویِ شهریِ ما که همه چیز با سرعت در حالِ تغییر است، ما سخت نیازمندِ احیایِ فرهنگِ کرامت هستیم. شاید ما نتوانیم نخلستان ببخشیم، اما می‌توانیم از داشته‌هایِ کوچکِ خود، بخشی را به جریانِ خیر اختصاص دهیم. این جریانِ خیر، می‌تواند شاملِ وقت گذاشتن برایِ آموزشِ یک کودکِ کار باشد، می‌تواند شاملِ مشاوره دادنِ رایگان به کسی باشد که در مسیرِ شغلی‌اش درمانده است، یا می‌تواند شاملِ گذشتن از اشتباهِ یک دوست در محیطِ کار باشد. هر کدام از این‌ها، قطره‌ای از اقیانوسِ کرامتِ امام حسن (ع) هستند. کرامت، یک امرِ متکثر است؛ فقط محدود به پول نیست. کرامت، رفتارِ محترمانه در ترافیک است، کرامت، نشنیده گرفتنِ سخنِ چینیِ همکاران است، کرامت، بخشیدنِ خطایِ اعضایِ خانواده است. سفره‌یِ امام حسن (ع) هرگز جمع نمی‌شد، چون ایشان راهِ ورودِ مردم به زندگی‌شان را باز گذاشته بودند. هیچ‌کسِ غریبه‌ای نبود که به خانه ایشان بیاید و دستِ خالی برگردد. امروزه خانه‌هایِ ما شاید از نظرِ ظاهری مجلل باشند، اما از نظرِ فرهنگی، گویی دیوارهایی بلند دورِ خود کشیده‌ایم. ما از همسایه‌یِ دیوار به دیوارِ خود خبر نداریم و این انزوایِ مدرن، ما را سخت‌تر و تنهاتر کرده است. امام حسن (ع) با زندگیِ خود به ما می‌آموزند که برایِ رسیدن به سعادت، باید دیوارهایِ انزوا را شکست. باید درهایِ زندگی‌مان را به رویِ دردهایِ دیگران باز کنیم. البته این کار، مسئولیت‌هایِ سنگینی دارد و ممکن است آرامشِ شخصیِ ما را تا حدودی به هم بزند، اما این همان بهایی است که باید برایِ رسیدن به کمالِ انسانی پرداخت کرد. یکی دیگر از ابعادِ سیره ایشان که کمتر به آن توجه می‌شود، نقشِ ایشان در حمایت از عالمان و متفکرانِ جامعه بود. ایشان نه تنها به فقرا، که به کسانی که برایِ اعتلایِ فرهنگِ جامعه تلاش می‌کردند نیز بخشش‌هایِ کلان می‌کردند. این یعنی نگاهِ ایشان به بخشش، نگاهی جامع‌نگر بود. ایشان می‌دانستند که برایِ ساختنِ یک جامعه‌یِ پویا، هم باید شکمِ گرسنگان را سیر کرد و هم باید اندیشه‌یِ جامعه را ارتقا داد. این الگویِ مدیریتِ خیر، الگویی است که خیریه‌هایِ مدرنِ دنیا امروز از آن بهره می‌برند. آنان می‌دانند که توسعه، بدونِ حمایتِ همزمان از معیشت و فرهنگ، ممکن نیست. امام حسن (ع) قرن‌ها پیش از نظریه‌پردازانِ توسعه، این مدل را در عمل پیاده کرده بودند و موفقیتِ ایشان در جذبِ دل‌هایِ مردم، شاهدِ این مدعاست. اگر امروز می‌خواهیم امام حسن (ع) را الگویِ خود قرار دهیم، باید از نمایشگریِ خیر بپرهیزیم و به دنبالِ عمقِ اثرگذاری باشیم. خیلی وقت‌ها ما در تله‌یِ دیده شدن می‌افتیم و فکر می‌کنیم اگر صدقه بدهیم، باید حتماً دیده شود تا دیگران هم تشویق شوند. اما سیره ایشان به ما می‌آموزد که بهترین بخشش، بخششی است که حتی گیرنده هم نداند از کجا آمده است. این پنهان بودن، باعثِ حفظِ عزتِ نفسِ گیرنده می‌شود و از سویِ دیگر، اخلاصِ دهنده را تضمین می‌کند. ما در عصری زندگی می‌کنیم که کوچک‌ترین کارِ خوبِ ما، بلافاصله باید در فضایِ مجازی مخابره شود. امام حسن (ع) در تاریکیِ شب و با ناشناسی، کیسه‌هایِ آذوقه را به درِ خانه‌یِ نیازمندان می‌بردند. این یعنی برایِ ایشان، فقط خدا کافی بود و نیازی به تأییدِ دیگران نداشتند. شاید بتوان گفت مهم‌ترین درسی که از سفره‌یِ بی‌انتهایِ امام حسن (ع) می‌گیریم، این است که بخشش، یک نوعِ زیستن است، نه یک عملِ مقطعی. ایشان هرگز از بخشیدن خسته نشدند، حتی وقتی که در تنگناهایِ سیاسی یا فشارهایِ اجتماعی بودند. وقتی انسان بداند که هستی‌اش متعلق به پروردگار است، دیگر خسیس بودن برایش بی‌معنا می‌شود. خسیس بودن، ریشه در ترس از آینده دارد، اما کسی که به خدا توکل دارد، می‌داند که آینده در دستانِ اوست و او رزاقِ مطلق است. امام حسن (ع) با هر بخششِ خود، این توکل را تمرین می‌کردند و به جامعه تزریق می‌کردند. جامعه‌ای که در آن فرهنگِ کرامت حاکم باشد، جامعه‌ای است که در آن فقر، هرگز نمی‌تواند ریشه‌دار شود، چون پیوندهایِ انسانی، چنان قوی هستند که هر کسی در تنگنا قرار بگیرد، از سویِ دیگران حمایت می‌شود. بازگشت به الگویِ حسنی، بازگشت به انسانیتِ گمشده‌یِ ما در میانِ هیاهویِ تکنولوژی است. ما شاید ابزارهایِ بیشتری برایِ راحتی داشته باشیم، اما لذتِ با هم بودن و لذتِ بخشیدن را فراموش کرده‌ایم. سفره‌یِ امام حسن (ع)، نمادی از یک فرهنگِ پویا و زنده است که در آن، هیچ‌کس تنها نمی‌ماند. اگر ما بتوانیم در محیطِ خودمان، در خانواده‌مان و در جامعه‌مان، ولو به اندازه یک جرعه آب، فرهنگِ کرامت را ترویج کنیم، همان سفره را دوباره پهن کرده‌ایم. این سفره، محدود به زمان و مکان نیست؛ این سفره، در هر قلبی که دردِ دیگران را احساس می‌کند، دوباره برپا می‌شود. باشد که ما نیز با تأسی به این کریمِ اهل‌بیت، بیاموزیم که چگونه با بخشیدن، بزرگ شویم و با گذشتن از خود، به ابدیت بپیوندیم.