خشت اول مدیریت اسلامی؛ تواضع نه یک ویژگی اخلاقی شخصی، بلکه راهبرد کلان برای عبور از بحرانهاست؟
مبلغ – سرویس معارف: در ادبیات مدیریتی رایج جهان که بیشتر بر پایه مکاتب سرمایهداری و تکنوکراتیک استوار است، اقتدار به معنای هیمنه، قاطعیتِ مطلق و فاصله گرفتن از زیردستان تعریف میشود. در این نگاه، مدیر کسی است که در بالاترین طبقه ساختمانِ اداری مینشیند و دستور صادر میکند. هر چه این فاصله با بدنه جامعه و کارکنان بیشتر باشد، گویی اقتدار و جایگاهِ مدیریتیِ فرد مستحکمتر است. اما وقتی این مدل مدیریتی وارد ساختار حکمرانی دینی میشود، نه تنها کارآمد نیست، بلکه میتواند ریشههای اعتماد عمومی را بخشکاند و کشور را در مواجهه با بحرانهای پیچیده، ناکارآمد جلوه دهد. در تفکر اصیل اسلامی، تواضع که در سیره عملی بزرگان دین دیده میشود، نه یک ضعف شخصیتی یا فروتنیِ منفعلانه، بلکه قدرتمندترین استراتژی برای کشف حقیقت، دریافت گزارشهای واقعی از وضعیت جامعه و در نهایت اصلاحِ ساختاری امور است.
بسیاری از تصمیماتِ فاجعهبارِ تاریخی در سطوح کلانِ مدیریتی، ریشه در یک نقطه مشترک دارند: عدم دسترسیِ مدیر به واقعیتهایِ کفِ جامعه. مدیری که تکبر را در پیش میگیرد، ناخودآگاه محیط اطراف خود را از متملقان و چاپلوسان پر میکند. اطرافیان چنین مدیری جرات نمیکنند مشکلات واقعی را به او منتقل کنند، چرا که میدانند شنیدنِ حقیقتِ تلخ، خشمِ مدیر را برمیانگیزد. در چنین فضایِ مسمومی، گزارشهایِ مثبتِ غیرواقعی به مدیر میرسد و او گمان میکند که همه چیز در بهترین وضعیت است. این یعنی فروپاشیِ سیستمِ اطلاعاتیِ مدیریت. در حالی که مدیریتِ متواضع، این چرخه را معکوس میکند. رهبرِ متواضع، با در دسترس بودن و با شکستنِ دیوارِ تکبر، شرایطی را فراهم میکند که حتی منتقدترین افراد هم بتوانند حرفِ خود را بزنند. او به دنبالِ شنیدنِ صداهایی است که شاید ناخوشایند باشد، اما برایِ اصلاحِ روندها حیاتی است.
نگاهی به سیره آیتالله خامنهای در مدیریت کلان کشور، مصداقهای روشنی از این راهبرد را نشان میدهد. یکی از برجستهترینِ این نمودها، جلساتِ سالانه ایشان با دانشجویان است. در این جلسات، شاهد هستیم که دانشجویان با صراحتِ لهجه، تندترین انتقادات را نسبت به سیاستهایِ کلان، وضعیتِ اقتصادی، عملکردِ مسئولان و حتی رویکردهایِ فرهنگیِ حاکمیت مطرح میکنند. نکته مهم اینجاست که رهبری نه تنها از این انتقادات برنمیآشوبند، بلکه با سعه صدر، فضایِ لازم را برایِ گفتنِ این حرفها فراهم میکنند و گاهی خود ایشان تشویق میکنند که تندتر و صریحتر سخن گفته شود. این نوع رفتار، یک تکنیکِ مدیریتیِ بسیار پیشرفته است. او با این کار، نبضِ واقعیِ جامعه را از میانِ لایههایِ نخبگانیِ دانشجو دریافت میکند. ایشان میدانند که اگر دانشجو نتواند در محیطی امن انتقاد کند، این انتقادها به کفِ خیابان کشیده میشود و هزینههایِ سنگینتری برایِ امنیتِ ملی به بار میآورد. این فروتنی در شنیدن، نوعی مدیریتِ انرژیِ اجتماعی است که مانع از انفجارِ بغضهای فروخورده میشود.
مثال دیگری از این تواضع راهبردی، سادگیِ محیطِ جلسات ایشان است. در دنیایی که بسیاری از رهبرانِ سیاسی برایِ نشان دادنِ قدرتِ خود، در تالارهایِ مجلل و با تشریفاتِ سنگین ظاهر میشوند تا رعب و وحشت در دلِ مخاطب یا دیپلماتهایِ مقابل ایجاد کنند، حضورِ ایشان در حسینیه امام خمینی و نشستن بر رویِ سادهترین صندلیها در برابرِ اقشارِ مختلفِ مردم، پیامی عمیق دارد. این محیط، نمادی از این است که جایگاهِ رهبری، جایگاهِ تجمل نیست، بلکه جایگاهِ خدمت است. این رفتار برایِ مردم، حسِ قرابت ایجاد میکند. وقتی یک شهروندِ عادی، رهبرِ کشورش را در چنان فضایِ سادهای میبیند، ناخودآگاه احساس میکند که با او همکیش و همدرد است. این سرمایهِ عاطفی، در بزنگاههایِ تاریخی و بحرانهایِ اجتماعی، نقشِ خود را نشان میدهد. در زمانهایی که دشمن با تمامِ قوا برایِ ایجادِ شکاف میانِ ملت و حاکمیت تلاش میکند، همین سادگی و تواضعِ رهبری است که به عنوانِ یک سپرِ محافظ عمل میکند و اجازه نمیدهد که پیوندِ میانِ رهبری و مردم گسسته شود.
این سبک مدیریت، در مواجهه با بحرانها به کار میآید. مدیریتِ کلان، مدیریتِ ریسک است. وقتی جامعه با بحرانی مانند پاندمیِ کرونا، سیلهایِ گسترده یا مشکلاتِ حادِ اقتصادی روبرو میشود، جامعه نیازمندِ مدیری است که درِ اتاقش را بسته نگه ندارد. تواضع، مدیر را به دلِ میدان میکشاند. مدیری که متواضع است، نمیتواند در برجِ عاجِ خود بنشیند در حالی که مردم در سختی هستند. او ناخودآگاه خود را در میانِ مردم میبیند. این حضور، علاوه بر اینکه باعثِ دلگرمیِ مردم میشود، باعث میشود که مدیر، عیوبِ سیستم را با چشمانِ خود ببیند. مثلاً وقتی یک مدیرِ ارشد در میانِ مردمِ سیلزده حضور مییابد، متوجه میشود که چه بخشی از خدماترسانی دچارِ اختلال شده است. او دیگر منتظرِ گزارشِ کتبیِ مدیرانِ میانی نمیماند که معمولاً آراسته شده و دارایِ خطا هستند. او خود، راستیآزمایی میکند.
تواضع همچنین به معنایِ پذیرشِ مشورتِ دیگران است، حتی اگر آن دیگران در ردههایِ پایینترِ مدیریتی باشند. در سیره آیتالله خامنهای میبینیم که ایشان همواره از صاحبنظرانِ عرصههایِ مختلف، چه در علومِ انسانی، چه در علومِ فنی و چه در هنر، دعوت میکنند تا حرفهایشان را بزنند. در دیدارهایِ شعرا، ایشان به عنوانِ رهبرِ یک نظامِ سیاسی، نه به عنوانِ یک مقامِ حکومتی، بلکه به عنوانِ یک کارشناسِ ادبی و یک دوستِ قدیمی با شعرا برخورد میکنند. آنها را به چالش میکشند، نقد میکنند و در عینِ حال به دقتِ تمام به اشعارِ آنان گوش میدهند. این فروتنیِ علمی، باعث شده است که جامعهِ نخبگانِ ادبی و فرهنگی، خود را نزدیک به ایشان حس کنند و این باعثِ جهتدهی به جریانهایِ فرهنگیِ کشور شده است. مدیری که تکبر دارد، از نخبگان هراس دارد چون فکر میکند آنها رقیبِ او هستند، اما مدیرِ متواضع میداند که نخبگان، بازوهایِ فکریِ او هستند.
این تواضع در حکمرانی، یک پیامِ اخلاقی هم به لایههایِ زیرینِ مدیریتِ کشور میفرستد. وقتی مدیرِ ارشدِ یک نظام، با چنین فروتنی رفتار میکند، این فرهنگ به تدریج در کلِ بدنه اداری نفوذ میکند. اگر رهبرِ کشور به حرفِ دانشجو گوش میدهد، مدیرِ کلِ یک اداره نیز نمیتواند دربِ اتاقش را به رویِ کارمندِ خود ببندد. این یک فرهنگسازیِ کلان است. جامعهای که در آن مدیرانِ خرد و کلان، متواضع باشند، جامعهای کماصطکاک است. اکثرِ مشکلاتِ ما در نظامِ اداری، نه به خاطرِ کمبودِ قانون، بلکه به خاطرِ تکبرِ مدیران و عدمِ پاسخگوییِ آنهاست. وقتی مدیری خود را تافته جدا بافته بداند، سیستمِ اداری به یک دستگاهِ کند و فاسد تبدیل میشود که مردم را از خود میراند. اما مدیرِ متواضع، سیستم را چابک میکند. او به دنبالِ حلِ مشکل است، نه حفظِ پرستیژِ شخصی.
در دنیایِ امروز که رسانهها قدرتِ تکثیرِ لحظهایِ تصویر را دارند، مدیرانِ متواضعِ واقعی، بسیار کمیاب هستند. امروز بسیاری از مدیران، بازیِ نمایشِ تواضع را بازی میکنند. آنها در برابرِ دوربینها، پیراهنِ ساده میپوشند یا در میانِ مردم ظاهر میشوند تا برندسازیِ شخصی کنند. اما تفاوتِ میانِ تواضعِ اصیل و تواضعِ نمایشی، در تداوم و عمقِ آن است. تواضعِ واقعی، در بزنگاههایِ سختِ تصمیمگیریِ پشتِ درهایِ بسته هم وجود دارد. جایی که دوربین نیست، آیا مدیر همچنان به نظراتِ کارشناسانِ مخالف احترام میگذارد؟ آیا همچنان دغدغهِ مردم را دارد؟ سیره بزرگانِ ما نشان میدهد که تواضعِ آنها در خلوت و جلوت یکسان بوده است. این همان چیزی است که به رهبریِ یک جامعه، مشروعیتِ قلبی میدهد.
تواضع در حکمرانیِ دینی، یک شجاعتِ بزرگ میطلبد. شجاعتِ اینکه بگویی من نمیدانم. شجاعتِ اینکه اشتباهِ خود را بپذیری. مدیری که تکبر دارد، هرگز اشتباهِ خود را نمیپذیرد، چون فکر میکند این کار اقتدارش را میشکند. در نتیجه، اشتباهاتِ کوچکِ مدیریتی به فاجعههایِ بزرگِ ملی تبدیل میشوند. اما مدیرِ متواضع، وقتی میبیند تصمیمی غلط بوده، بدونِ اتلافِ وقت و با شجاعتِ تمام، آن را اصلاح میکند. این همان درسِ بزرگی است که مدیریتِ اسلامی به ما میآموزد. اینکه هدفِ نهایی، خدمتِ صادقانه به مردم و پیادهسازیِ عدلِ الهی است، نه حفظِ جایگاهِ شخصی به هر قیمتی. کسی که هدفش الهی باشد، از نقدِ مردم و رسانه نمیهراسد، چون میداند که اینها ابزارهایی برایِ تعالیِ تصمیماتش هستند.
جامعه امروزِ ما به شدت تشنه این نوعِ مدیریت است. در شرایطی که فشارهایِ اقتصادی، مردم را کلافه کرده است، مشاهدهِ مدیری که با فروتنی در کنارِ مردم ایستاده و با شفافیت دربارهِ سختیها حرف میزند، بهترین مسکن برایِ التهاباتِ اجتماعی است. مردم، اگر بدانند مدیرِ آنها دردِ آنها را میفهمد و با آنها صادق است، بسیاری از سختیها را تحمل میکنند. مشکلِ اصلیِ ما، دردهایِ اقتصادی نیست، بلکه حسِ بیعدالتی و فاصله گرفتنِ مدیران از مردم است. تواضع، پلِ میانِ این فاصله است. راهبردِ مدیریتِ اسلامی، برپاییِ این پل به صورتِ مستمر است. هر چه این پل مستحکمتر باشد، امنیتِ پایدارِ کشور بیشتر است. تواضعِ مدیریتی، امنیتِ روانیِ جامعه را تأمین میکند و اجازه میدهد تا کشور در مسیرِ پیشرفت، با آرامش گام بردارد. این خشتِ اول، اگر درست گذاشته شود، تمامِ ساختمانِ مدیریتِ کشور، درست بالا میرود.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0