از شیشههای رنگی تا روشنایِ دل؛ روایتِ نور در معماریِ مسجدهای ایرانی
مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ:در دنیایِ امروز، نور اغلب به معنایِ شدت و روشناییِ خیرهکننده است. چراغهایِ الایدی، تابلوهایِ نئون و صفحاتِ نمایشگرِ گوشیها، نوری را به ما تحمیل میکنند که نه تنها آرامشبخش نیست، بلکه ذهن را در وضعیتِ آمادهباشِ دائمی قرار میدهد. اما اگر پا به درونِ یک مسجدِ تاریخی در ایران بگذاریم، با مفهومی کاملاً متفاوت از نور مواجه میشویم. در معماریِ اسلامی و ایرانی، نور، عنصری زنده و سیال است که به شکلی معمارانه کنترل میشود تا انسان را از عالمِ کثرت و شلوغی، به عالمِ وحدت و سکون هدایت کند. نور در اینجا دیگر یک ابزار برای دیدن نیست، بلکه ابزاری برای اندیشیدن و رسیدن به آرامش است. وقتی سخن از نور در معماریِ مساجد به میان میآید، نمیتوان از مسجد نصیرالملک در شیراز یاد نکرد. این بنا که در دوره قاجار ساخته شده، به درستی به مسجدِ صورتی معروف است، اما حقیقتِ این مسجد در کاشیکاریهایش نیست، بلکه در بازیِ نوری است که صبحهنگام در شبستانِ آن رخ میدهد. معمارانِ این بنا با هوشمندی از شیشههایِ رنگی در ارسیهایِ شبستان استفاده کردهاند. وقتی خورشیدِ صبحگاهی از میانِ این شیشهها عبور میکند، فرشهایِ داخلِ مسجد به بومِ نقاشیِ نور تبدیل میشوند. رنگهایِ قرمز، آبی، زرد و سبز بر رویِ زمین و ستونها میرقصند. برایِ انسانی که از اضطرابهایِ روزمره به اینجا پناه آورده، تماشایِ این رقصِ نور، نوعی مدیتیشنِ بصری است. این نور، ایستا نیست؛ با حرکتِ خورشید، نقوشِ رویِ فرش تغییر میکنند و این یادآورِ ناپایداریِ جهان و زیباییِ دمغنیمتیِ لحظههاست. این نوعِ معماری، به مخاطب میگوید که نورِ الهی در جهان جاری است و تنها کافی است بستری مناسب برایِ تجلیِ آن فراهم کنی. در سویی دیگر، مسجد شیخ لطفالله در اصفهان، داستانی متفاوت از نور را روایت میکند. در اینجا، نور نه از طریقِ شیشههایِ رنگی، بلکه از طریقِ بازیِ سایه و روشن و پنجرههایِ ظریفِ بالادستِ گنبد کنترل میشود. معماریِ این مسجد به گونهای است که وقتی واردِ دالانِ ورودیِ تاریک میشوید، چشمِ شما به تدریج آماده میشود تا واردِ فضایِ اصلیِ گنبدخانه شود. این گذار از تاریکیِ نسبیِ ورودی به فضایِ پرنورِ زیرِ گنبد، یک سفرِ روحی است. نور در شیخ لطفالله، به صورتِ غیرمستقیم و لطیف وارد میشود. معمارِ این بنا با استفاده از هندسهیِ دقیقِ پنجرههایِ مشبک، نوری را ایجاد کرده که فضا را سنگین و پرشکوه نشان میدهد، اما به هیچ وجه چشمانِ نمازگزار را نمیآزارد. این نورِ ملایم، انسان را به درونِ خود میبرد. در واقع، این معماری به ما میآموزد که برایِ دیدنِ نورِ حقیقت، باید از هیاهویِ نورهایِ خیرهکننده فاصله گرفت و در فضایی آرام و معتدل نشست. تماشایِ نور در این مسجد، مصداقِ همان آرامشی است که انسانِ خسته از تنشهایِ عصبیِ شهر، به شدت به آن نیاز دارد. مسجد جامع یزد نیز در اقلیمِ کویری، روایتی دیگر از ضرورتِ نور دارد. در معماریِ کویری، نور دشمنی است که با گرما میآید، اما هنرمندِ معمارِ ایرانی، این دشمن را به دوست تبدیل کرده است. در این مسجد، نور از طریقِ گنبدهایِ رفیع و ارتفاعِ بلندِ سقفها، به نرمی به پایین هدایت میشود. تضادِ شدیدِ نورِ تندِ آفتابِ یزد در بیرون و فضایِ خنک و نیمهتاریکِ داخلِ مسجد، حسی از رهایی و امنیت ایجاد میکند. باریکههایِ نوری که از پنجرههایِ سقف به پایین میریزند، مانندِ ستونهایِ نوری هستند که زمین را به آسمان متصل میکنند. این طراحیِ هوشمندانه، انسان را به بالا نگاه میدارد، به سمتِ آسمان. در دنیایِ مدرن که همه چیزِ ما در دایرهیِ دیدِ افقیِ ما محدود شده است و نگاهِ ما تنها به مانیتورها و موبایلهاست، این معماریِ عمودی، نگاهِ ما را به سمتِ بالا میبرد و به انسانِ خسته یادآوری میکند که افقی فراتر از زندگیِ زمینی و روزمرگیهایش وجود دارد. این رویکردهایِ متفاوت به نور، تنها مربوط به زیباییشناسی نیست، بلکه ریشه در فلسفهیِ وجودیِ هنرِ اسلامی دارد. در قرآن، خداوند به عنوانِ نورِ آسمانها و زمین معرفی شده است. این مفهومِ نور، در معماریِ مساجد به زبانِ هنر ترجمه شده است. معمارانِ قدیمِ ایران، نور را به عنوانِ واسطهای بینِ عالمِ ماده و عالمِ معنا میدانستند. برایِ آنها، مسجد خانهیِ خدا بود و خانه باید از نور پُر میشد، اما نه هر نوری. نوری که با وقار، با تامل و با طمأنینه واردِ فضا شود. این استفادهیِ فاخر از نور، در مقابلِ نورپردازیهایِ بیهدفِ عصرِ حاضر قرار میگیرد. در مساجدِ امروزی، گاهی با نصبِ لامپهایِ بسیار قوی، تمامِ فضا را یکدست روشن میکنیم و هیچگونه سایهروشن یا حسی از ابهام باقی نمیگذاریم. این کار، فضایِ معنوی را از بین میبرد. وقتی همه جا به یک میزان روشن است، جایی برایِ خلوت و فکر کردن باقی نمیماند. معماریِ سنتی، با ایجادِ سایهها، به انسان اجازه میدهد که گوشهای دنج برایِ خود پیدا کند و در میانِ این سایهها، با خدایِ خود خلوت کند. نکتهیِ مهم در اینجا، کیفیتِ حضورِ انسان در این فضاست. انسانی که در یک روزِ پرکار و پر از استرس، به مسجد میآید، نیازمندِ یک محیطِ التیامبخش است. معماریِ مساجدِ تاریخیِ ایران، دقیقاً مانندِ یک درمانگرِ خاموش عمل میکند. وقتی شما در شبستانِ مسجدِ جامع یا در زیرِ گنبدِ شیخ لطفالله قرار میگیرید، ناخودآگاه سرعتِ تنفسِ شما کاهش مییابد. این تاثیرِ مستقیمِ معماری بر سیستمِ عصبیِ انسان است. نظمِ هندسیِ کاشیکاریها، تکرارِ نقوشِ اسلیمی و کنترلِ دقیقِ تابشِ نور، همه و همه دست به دستِ هم میدهند تا یک محیطِ امنِ روانشناختی ایجاد کنند. این معماری به ما میآموزد که آرامش، یک کالایِ بیرونی نیست که باید آن را در خرید کردن یا تفریحاتِ پرهزینه جستجو کرد، بلکه آرامش، حالتی درونی است که میتواند با حضور در یک فضایِ طراحیشده با ذوق و ایمان، در وجودِ انسان شکوفا شود. در تحلیلِ این فضاها، نباید از نقشِ متریال یا مصالح نیز غافل شد. آجرهایِ پخته، کاشیهایِ فیروزهای و گچبریها، هر کدام بازتابدهندهیِ خاصِ خود را برایِ نور دارند. کاشیِ فیروزهای، نور را به نرمی جذب و بازتاب میدهد و باعث میشود فضا همیشه نوعی تازگی و طراوت داشته باشد. آجر، نور را به خود میگیرد و گرمایِ آن را به فضا تزریق میکند. این ترکیبِ مصالح و نور، محیطی را میسازد که نه تنها از نظرِ بصری جذاب است، بلکه از نظرِ لمسی و روانی نیز تجربهای کامل است. وقتی نور بر رویِ این سطوحِ متخلخل یا صیقلی مینشیند، تغییرِ شکل میدهد و به عنصری دکوراتیو تبدیل نمیشود، بلکه به عنصری جانبخش تبدیل میگردد. این تفاوتِ اصلیِ معماریِ اصیل با معماریِ امروز است؛ معماریِ اصیل به دنبالِ معنا بود، اما معماریِ امروز گاهی تنها به دنبالِ جلوهگری است. در نهایت، میتوان گفت که مساجدِ تاریخی، کلاسهایِ درسی برایِ درکِ حقیقتِ نور هستند. آنها به ما یاد میدهند که در میانِ تلاطمهایِ زندگی، چگونه نورِ هدایت را درک کنیم. اگر بتوانیم در زندگیِ شخصیِ خود، مثلِ معمارانِ قدیم، به زندگیمان نظم بدهیم، زوائد را حذف کنیم و اجازه دهیم که نورِ حقیقت به صورتِ گزینششده و معنادار واردِ خانهیِ دلمان شود، آنگاه خواهیم توانست در میانهیِ این دنیایِ تاریک، شمعی روشن نگه داریم. مسجد، الگو و نمونهیِ کوچکی از جهانی است که ما آرزو داریم در آن زندگی کنیم؛ جهانی که در آن روشنایی، آرامشبخش است و تاریکی، فرصتی برایِ تفکر. بازگشت به این سبکِ برخورد با نور، نه یک کارِ نوستالژیک یا صرفاً تاریخی، بلکه یک ضرورت برایِ سلامتِ روانِ انسانِ معاصر است. انسانِ خسته، بیش از هر چیز به فضایی نیاز دارد که در آن بتواند نور را نه با چشم، بلکه با جانِ خویش لمس کند و در این لمسِ معنوی، دوباره متولد شود. این همان هدایتی است که از دلِ خشت و آجر و کاشی، برایِ هر کسی که قلبی آماده داشته باشد، بیرون میتراود و به او میگوید که اگرچه در بیرون، طوفانِ نورهایِ مصنوعی در جریان است، اما اینجا، در این کنجِ دنجِ مسجد، خورشیدی همیشگی در حالِ تابیدن است.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0