آیا با توسل، خدا را در حاشیه قرار دادهایم؟
مبلغ – سرویس معارف: امروز در دنیایی زندگی میکنیم که شعارِ اصلیِ آن دسترسیِ بی واسطه است. از خرید اینترنتی که واسطهها را حذف کرده تا ارتباطاتِ لحظهای که نیاز به نامهنگاری و تشریفات را از بین برده است. در چنین فرهنگی، ذهنِ مدرنِ ما عادت کرده است که برای رسیدن به هر مقصدی، کوتاه ترین و مستقیم ترین مسیر را انتخاب کند. وقتی این منطق به ساحتِ دعا و نیایش وارد میشود، پرسشی بنیادین شکل میگیرد که اگر خداوند از رگِ گردن به ما نزدیکتر است و اگر او شنواترینِ شنوندگان است، پس چرا باید از واسطه استفاده کنیم؟ آیا توسل به اهلبیت علیهمالسلام و پناه بردن به آنان برای گرهگشایی، به معنای نادیده گرفتنِ قدرتِ مطلقِ پروردگار یا به حاشیه راندنِ او در محاسباتِ زندگی نیست؟
این پرسش، اگرچه در نگاهِ نخست منطقی به نظر میرسد، اما ریشه در یک خطای دیدِ عمیق دارد. این خطای دید، ناشی از این تصور است که توحید یعنی حذفِ تمامِ عوامل و اسبابِ عالم. انگار که خدا در یک سویِ میدان است و هر آنچه غیر از اوست، رقیبِ اوست. در حالی که نظامِ جهان که خدا خود طراحِ آن است، بر اساسِ قانونِ اسباب و مسببات بنا شده است. خداوند برای هر چیزی سببی قرار داده است. او برای شفا، دارو را آفریده؛ برای علم، معلم را؛ برای رشد، والدین را؛ و برای هدایتِ معنوی، انبیا و اولیا را. هیچکس نمیپرسد آیا با خوردنِ دارو، قدرتِ خداوند را در شفا دادنِ بیمار انکار کردهایم یا دارو را جایگزینِ او کردهایم؟ همه میدانیم که دارو، اسبابی است که در دستِ اراده الهی عمل میکند. توسل نیز دقیقاً همین جایگاه را در عالمِ معنا دارد.
اگر به سیره اهلبیت نگاه کنیم، میبینیم که خودِ آنان بزرگترین مروجانِ توحید بودند. امام سجاد علیهالسلام که دعاهای صحیفه سجادیه او اوجِ ادبِ بندگی و توحید است، مدام در کلامش از پیامبر و آلِ او یاد میکند و آنان را واسطه فیضِ الهی میداند. آیا میتوان گفت امام سجاد که ترازویِ توحید است، با این کار خدا را به حاشیه رانده بود؟ خیر. او به ما میآموخت که چگونه باید به درگاهِ خدا وارد شد. توسل، ادبِ ورود به بارگاهِ سلطانِ هستی است. مانندِ این است که برای دیدنِ یک شخصیتِ عالیرتبه، بخواهید از مسیرِ رسمی و از طریقِ نزدیکانِ او وارد شوید. آیا این احترام به سلطان است یا تحقیرِ او؟ قطعاً احترام است. توسل به اهلبیت، تلاشی برای رعایتِ آدابِ بندگی است تا از سرِ غرور و خودخواهی، گمان نکنیم که ما بدونِ راهنما و بدونِ استمداد از آنانی که خدا آنان را برگزیده است، میتوانیم به قلّه رفیعِ معرفتِ الهی برسیم.
در واقع توسل، نهتنها خدا را به حاشیه نمیبرد، بلکه ما را دقیقاً به مرکزِ توجهِ الهی بازمیگرداند. مشکلِ اصلیِ بسیاری از ما در دنیایِ امروز این است که خدا را به حاشیه راندهایم، نه با توسل، بلکه با غرق شدن در اسبابِ مادی. ما تمامِ امیدمان را به فلانِ شرکت، فلانِ مسئول، فلانِ ثروت و فلانِ اعتبارِ اجتماعی بستهایم. ما به ابزارهایِ مادی توسلِ تام داریم و خدا را فراموش کردهایم. توسل به اهلبیت، یک پادزهرِ معنوی برای این فراموشی است. وقتی به حرمِ امام میرویم، وقتی نامِ او را صدا میزنیم، وقتی با او نجوا میکنیم، در حالِ شکستنِ بتهایِ درونیِ خود هستیم. ما در آن لحظات، به جایِ تکیه بر خودِ ضعیفمان یا اسبابِ فانی، به نورِ مطلقی تکیه میکنیم که اهلبیت، آینهدارانِ آن هستند.
توسل به معنایِ نگاه کردن به آیینه برای دیدنِ خورشید است. اگر کسی بخواهد مستقیم به خورشید خیره شود، چشمانش کور میشود. ظرفیتِ وجودیِ ما انسانها در برابرِ عظمتِ بیکرانِ خداوند، ضعیف است. ما برای اینکه بتوانیم خدا را درست ببینیم، نیاز به واسطهای داریم که نورِ او را تلطیف کند و به اندازه ظرفیتِ ما بازتاب دهد. اهلبیت، دقیقاً همین نقش را دارند. آنان واسطههایی هستند که نورِ توحید را از عالمِ غیب گرفته و در آیینه وجودیِ خود، به شکلی که برایِ ما قابلِ فهم و نزدیک باشد، منعکس میکنند. پس توسل، ابزاری است برای دیدنِ بهترِ خدا، نه ندیدنِ او.
بگذارید از یک مثالِ روزمره استفاده کنیم. فرض کنید در یک سازمانِ بزرگ، مشکلی برای یک کارمندِ رده پایین پیش آمده است. او میتواند مستقیماً به دفترِ مدیرعامل برود، اما معلوم نیست که او را راه بدهند یا اصلاً بتواند حرفش را بهدرستی منتقل کند. اما اگر او از طریقِ مدیرِ مستقیمِ خود یا کسی که اعتمادِ مدیرعامل را جلب کرده است، پیگیرِ مشکلش شود، احتمالِ حلِ آن بسیار بیشتر است. آیا آن کارمند با رفتنِ پیشِ مدیرِ میانی، مدیرعامل را دور زده است؟ خیر، او از کانالِ رسمی و منطقی استفاده کرده است. خدا هم در این عالم، کانالهایِ ویژهای برای هدایت و رحمت قرار داده است. اهلبیت، مجراهایِ اصلیِ این رحمتاند. رجوع به آنان، رجوع به همان کانالی است که خدا برایِ رسیدنِ سریعتر و مطمئنتر به رحمتش باز کرده است.
علاوه بر این، باید به یک نکته ظریفِ روانشناختی توجه کرد. توسل، پیوندِ عاطفیِ انسان با خدا را تقویت میکند. دینی که در آن فقط قوانینِ خشکِ الهی باشد، تبدیل به یک ایدئولوژیِ بیروح میشود که خیلی زود خسته میکند. توسل، عاطفه را واردِ میدانِ بندگی میکند. وقتی انسان با امامِ خود انس میگیرد، وقتی غمهایش را به او میگوید، وقتی در کنارِ ضریحش اشک میریزد، قلبش نرم میشود. و این قلبِ نرم، همان جایی است که خدا در آن سکونت میکند. کسی که قلبش با محبتِ اولیایِ خدا گره خورده است، بسیار راحتتر میتواند خدا را دوست بدارد. توسل، مدرسه عشقورزی است. ما در این مدرسه یاد میگیریم که چطور خدا را از طریقِ محبوبانش، عمیقتر دوست داشته باشیم.
شبههای که در اینجا مطرح میشود این است که برخی افراد با نگاهی خرافی به توسل مینگرند. مثلاً فکر میکنند امام، یک قدرتِ مستقل از خدا دارد که هر چه بخواهد انجام میدهد. این نگاه، البته که آسیبزاست و باید اصلاح شود. این نگاه، اتفاقاً همان نگاهی است که ممکن است باعث شود خدا به حاشیه برود. اگر کسی تصور کند امام، شریکِ در قدرتِ خداست و میتواند بدونِ اذنِ خدا کاری انجام دهد، او در حقیقت دچارِ شرک شده است. اما این انحراف، نباید باعث شود که اصلِ سنتِ توسل را زیر سؤال ببریم. درست مانندِ این است که بگوییم چون برخی افراد به پزشک نگاهِ قدسی دارند و فکر میکنند پزشک بدونِ اراده خدا شفا میدهد، پس باید به پزشک مراجعه نکرد! خیر، راهِ درست، اصلاحِ نگاه است، نه ترکِ اصلِ عمل.
در نگاهِ اصیلِ شیعی، توسل، تمرینِ تواضع است. در دنیایِ مدرن، بزرگترین آفت، خودشیفتگی و اعتمادِ به نفسِ کاذب است. اینکه انسانِ امروزی فکر میکند همه چیز را خودش میداند و میتواند همه گرهها را با تکیه بر عقلِ ناقصش باز کند. توسل، این خودشیفتگی را میشکند. توسل یعنی اقرار به اینکه من به تنهایی چیزی نیستم. من نیاز به راهنما دارم. من نیاز به دستگیری دارم. این اقرار، آغازِ بندگیِ حقیقی است. کسی که فکر میکند خدا فقط متعلق به اوست و او میتواند بدونِ هیچ واسطهای مستقیماً با خدا معامله کند، در واقع دارد به نوعی استقلالِ کاذب میرسد که خیلی زود او را به خودخواهی میکشاند. توسل، ما را به جمعِ مؤمنان و اولیا پیوند میدهد و از تنهاییِ هولناکِ مدرن نجات میدهد.
امام در جایگاهِ هدایتگر، مثلِ یک راهبلدِ مهربان است که در مسیرِ پرپیچوخمِ کوهستان، دستِ مسافر را میگیرد. مسافر اگر به راهبلد تکیه کند، آیا مقصد را فراموش کرده است؟ آیا مسافر فقط میخواهد به راهبلد برسد و مقصد برایش مهم نیست؟ نه، او میداند که راهبلد، او را به مقصد میرساند. اهلبیت، راهبلدهایِ مهربانِ ما به سویِ خداوند هستند. آنها مسیر را میشناسند، چاهها و گردنههایِ خطرناکِ راه را میدانند و دستِ ما را میگیرند تا به سلامت به مقصدِ اصلی، که همان قربِ الهی است، برسیم. توسل، اعتماد به این راهبلد است. اعتماد به راهبلد، عینِ توکل به خداست، چون خودِ خداست که این راهبلد را در مسیر قرار داده است.
نکته مهم دیگر این است که توسل، انگیزه و انرژیِ بندگی را افزایش میدهد. بسیاری از ما در زندگیِ معمولی دچارِ روزمرگی میشویم و نماز و عبادت برایمان تبدیل به یک عادتِ بیروح میشود. ارتباط با حرم، ارتباط با نامِ اهلبیت، این عادت را میشکند و جانی تازه به عبادت میدهد. یک زیارتِ ساده، یک سلامِ از راهِ دور، میتواند موتورِ محرکِ بندگیِ ما برایِ ماهها باشد. توسل، اکسیژنِ تنفسِ معنوی است. چطور میتوان گفت این اکسیژن باعثِ حاشیه رفتنِ خداست؟ در حالی که این اکسیژن، به ما توانِ حرف زدن با خدا را میدهد.
در نهایت، باید گفت توسل، یک زبانِ مشترکِ جهانی میانِ شیعیان است. زبانی که در آن، مرزهایِ جغرافیایی، نژادی و زبانی از بین میرود و همه حولِ یک محورِ نورانی جمع میشوند. در این دنیایی که تفرقه بیداد میکند، توسل به اهلبیت عاملِ وحدت است. توحیدی که بخواهد توسل را حذف کند، به زودی به تفرقه و جدایی میرسد، چرا که پیوندهایِ عاطفی را از بین میبرد. اما توحیدی که در سایه توسل شکل میگیرد، توحیدی است که بر پایه محبتِ اهلبیت و همبستگیِ مؤمنان استوار است. توسل، یعنی ما همه در یک کشتیِ نجات هستیم که ناخدایِ آن، اهلبیتاند و مقصدِ آن، خدایِ مهربان. با چنین نگاهی، توسل نهتنها خدا را به حاشیه نمیبرد، بلکه خدا را در متنِ اصلیِ زندگی، در متنِ پیوندهایِ انسانی و در متنِ تپشِ قلبهایِ ما قرار میدهد. کسی که این حقیقت را دریابد، میفهمد که توسل، میانبرِ رسیدن به خدا نیست، بلکه تنها راهِ مستقیم و هموار برایِ رسیدن به اوست. راهی که خدا خودش برایِ ما هموار کرده است، کافی است که ما با چشمِ دل به آن نگاه کنیم و با گامِ ادب در آن قدم بگذاریم.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0